نقاشي دريا درروز مادرم
Hovhannes Pilikian درموصل (عراق ) متواد شده. پدرش از بازماندگان قتل عام 1915 ارمنيان مي باشد.
او در لندن زندگي مي كند. تحصيلات خود را در بيروت؛ مونيخ ولندن به پايان رسانيده است. درتأترهاي مختلف كارگرداني كرده وآثاري چون شاه لير؛ پادشاه عربستان ؛ هاملت ؛ فدرا ؛ آكيس ؛ آگاممنون وبسياري نمايشنامه هاي ديگر را برروي صحنه برده است. چندين جلد كتاب شعر؛ رمان وداستان به چاپ رسانيده است. او به چند زبان زنده دنيا تسلط كامل دارد.
اين شعراوبه زبان انگليسي نوشته شده ودرحال حاضر درارمنستان به چند زبان زنده دنيا ترچمه مي گردد.
*هوانس پيليكيان
ترجمه از متن انگلیسی: خاچيك خاچر
نمي دانم آيا همه مردها وزنها يكسان مي ميرند
چشم به راه آمدنش به خانه بودم
مي دانستم پزشكان همه دراشتباه اند
هيچ نشاني از بيماري خطرناك دراو نبود
اوهرگز نه پكي به سيگارزده بود - نه جرعه اي نوشابه الكلي خورده بود
دراوج سلامتي به سر مي برد پيرو كنفسيوس بود
فقط كمي سالخورده مي نمود
«ماما هوُگيس* » سربه سر من مي گذاشت
وآب پاكي به روي عقايدم مي ريخت
«پسرم به من بگو، كه حالا!
دراين لحظه به چه فكر مي كنم؟
مي تواني اين را بگويي؟»
با قلبش فكرمي كرد - اين را من مي فهميدم
«چه كسي مي تواند بگويد كه ديگران به چه فكر مي كنند؟»
مردمان قديم درباره دريا وساحل تجسمي استعاره وارداشتند
آنهاهمان قدراززمين مي دانستند كه از دنياي ديگرجايي كه
كاروُن* مخوف روح مرده ها را به آنسوي رودخانه مي برد
اينكه چقدرحق با يونانيهاي قديم بودمن چيزچنداني نمي دانستم
من ازاين بيم داشتم كه مرگ سرسختانه
مسير مرا كه اجتناب از
صف مشايعت كنندگان به كنار دريا بود تغييردهد...
«پرستار، فكر مي كني چه موقع مي توانم اورابه خانه ببرم؟
مي توانم تاكسي صداكنم؟»
- «استاد محترم ، نمي خواهي قبول كني
كه مادرت دارد ميميرد! اوبه خانه برنخواهد گشت !»
مرد پرستار ايرلندي ازكوره درمي رود
كه خشم شديدي در من ايجاد مي كند
- «خير، استاد، شما اورا به خانه نخواهيد برد!»
وبدين گونه اوخروارها نمك بر تازه زخم روحم پاشيد.
تنها اميدم به خواهرم بود واو مانند مرده ها ساكت مانده بود...
اقيانوس غول كلاسيك يونان
دوردنياي عهد باستان عين كمربند حلقه زده
وخم شده بود روي آن با شكم آبجوي* مردي چاق
پدرتمام آبهاي زميني مادر هم بود...
خواهرم آرسينه كه ازمونترال آمده بود، فكرمي كرد كه من ديوانه شده ام
جوكهاي آبكي مي گفت و درباره يونانيها وراجي مي كرد
«ما ما * ؛ هوگيس» براي نفس كشيدن دست به دامن ماسك اكسيژن شده بود
عصر يك روزطولاني بودما دورتخت او دربيمارستان جمع شده بوديم
و من مي خواستم اورا بخندانم
«ما ما ، عزيزدلم، به من بگو
در قلبت چه ها كه نمي گذرد؟»
با پريدن من ازحالت ملالت آور
زيرگوش اووتقريبا" چهره به چهره - زمزمه كردم
اين يك شوخي كنفسيوسي بين ما بود...
اين بارولي خنده اش نگرفت
مملو ازترس مرگ من تكيه كلام ارمني ام را تكراركردم
«*ماما، هوُگيس، اينيدزي اِسه »
ولي من چيزي براي گفتن ندارم
خشم تمام پنجاه الهه انتقام درتعقيب اُرستِس* درآخيلِس*
ناگهان اززيرماسك شفاف برچهره اونقش بست
به ناگه
اوبه نفس نفس افتاد
وتنفسش قطع گرديد
«ماما، آرسينه، هوُگيس، اورا نگهدار، آي پرستار؛ كمك كن اورا بلند كنيم
اودارد دردريا غرق مي شود»
وآخرين حبابهاي هواي تنفس لايتناهي او
يكي يكي ازژرفاي بي انتها ، پُرازروح ، پُرازدريا به روي آب آمدند
او لوس اِ- تانيا* بود وتايتانيك
سايه ديسك آتشين سياه قلم خورشيد درحال تيره شدن بود
ودرحال پرواز به عمق درياي بيكران ترنر*
شايسته دريا
من وآرسينه درساحل يتيم مانديم
گيج، با قلبي شكسته ومرده
با روحي فرو پاشيده
چگونه وچه مي توانستيم به پدرمان ايسرايل* ، بگوييم؟
نود سال پيش او شاهد قتل عام ميليوني مردمش توسط تركان جوان پير شده بود
چگونه وچه مي توانستيم به برادر وخواهران غايبمان بگوييم
خاچيك در هانسلو، مارگاريت درپاريس، مارينوس در تورنتو
ناگهان تندبادي شديد*
- روح او- در راه فرود از جُلجُتا *
ازميان ساحل بيمارستان وزيدن گرفت
درها را محكم بهم كوبيدو پنجره هاي نگهباني را تا آنجا كه مي شد
بازكرد
ناگهان
با صدايي آرام وريز؛ منور از نفس رعدها
باران مدتي كوتاه برشيشه هاي پنجره ها ضرب گرفت
آيا مادرم؛ هوُگيس ؛ خواهر عيسي مسيح بود؟
ترس از مرگ ؛ تقريبا" كشته است مرا
هنوز صحنه مرگ مادرم پيش چشمم است
زماني كه اقيانوس تايتانيك غرق كرد كشتي مادرم را
مرگ دروگردرو مي كندزندگيها را
ازمرگ پدرومادرت روي برمگردان فرزندم!
نظاره گر درگذشتن آنها بر ساحل زندگي كه باشي
شهامت لازم رابدست خواهي آورد
زنده ماندن با عقل سليم دردنيايي كه مرتبا" درو مي شوند
به دست دروگرمخلوق خدا
رشادتي است
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*استاد زبان و ادبیات در دانشگاه لندن Hovannes Pilikian
*« مادرم ، روحم » به زبان ارمني
*Charon پسر Erebus كه كارش رهبري ارواح اموات وگذراندن آنها از نهر Styx درجهنم بود (فرهنگ انگليسي فارسي دكتر آريانپور)
*شكم آبجو : اصطلاحي است براي شكمي كه دراثرخوردن آبجوي زيا د حاصل مي گردد
*ماما : مادر. هوگي: روح . در اينجا "مادر، عزيزدلم"
*مادرم، روح من به من بگو
* Orestes درافسانه هاي يونان فرزند آگاممنون كه بخاطر انتقام خون پدرمبادرت به فتل مادر نمود (فرهنگ انگليسي فارسي دكتر آريانپور)
* Aeschylus شاعريوناني كه پدرتراژدي يونان لقب گرفته است
* Lucetania كشتي مسافربري بزرگ انگليسي كه در سال 1915 سال قتل عام ارمنيان با صدها سرنشين غرق گرديد. اين اسم با اندكي تغيير در زبان ارمني Luys به معني نور، و Tanel به معني بردن؛ خاموش كردن ؛ به عمد استفاده شده است. مترجم
* William Turner ( نقاش مشهور انگليسي ؛ استاد دركشيدن مناظر دريايي1775-1851)
*تلفظ ارمني Israyel :
*كنايه از به صليب كشيدن شدن عيسي مسيح است كه مطابق عهد جديد همزمان زلزله، طوفان ورعد وبرق ايجاد گرديد
*تپه اي كه عيسي مسيح برروي آن به صليب كشيده شد. درزبان عبري جلجتا محل جمجمه معني مي دهد. بنا به روايتي حضرت آدم برروي اين تپه دفن گرديده است. (مترجم)


نظرات شما
fogholade bood.mareke
نوشته: Anonymous | December 11, 2009 11:08 AM