Հայերեն

سه شعر از رافائل آلبرتی

  |  


Alberti_04.jpg































رافائل آلبرتی 1999-1902


ترجمه ی نازنین میرصادقی

سرود سکوت ِ هراس انگیز

این جا، وقتی که باد می میرد،
کلمات، جان می سپرند.
آسیاب، لب از سخن فرو می بندد.
درختان دیگر خاموشند.
اسب ها دیگر خاموشند.
زنبوران عسل خاموشند.

رودخانه لب از لب نمی گشاید.
آسمان بی صداست
قناری بی صداست
طوطی سبز بی صداست
و آفتاب در بلندی ها در سکوت فرو رفته است.

بلبل، لب از ترانه فرو بسته است
سهره خاموش است
مارمولک خاموش است
مار کبرا خاموش است
افعی خاموش است
سایه، در آن پستی ها، در سکوت فرو رفته است.
جلگه، سراسر خاموش است
و دره ی ژرف بی صداست.
حتی کبوتری
که هرگز نوایش خاموشی نمی گیرد، بی نواست.

و آن گاه، انسان ِ همیشه خاموش،
از هراس، زبان به سخن می گشاید.

+ + +


ترانه 3

این جا، آری، ای کاش اسب می بودم،
تنها و تنها اسبی
در کنار رود.

تنهایی ِ انسان آن چنان افزون است
و رودخانه آن چنان پهناور،
که این جا، آری، ای کاش اسب می بودم،
تنها و تنها اسبی
در کنار رود.

بودن بسان ِ سنگ ِ شعله ور ِ باد،
و خفته چریدن
روی جلگه ی رود،
کنار رود.

به ناگهان، شیهه ای بلند و
چهار نعلی بی پایان
تا هم چنان، سنگ ِ باد بودن و
خفته چریدن
به جانب دیگر رود،
کنار رود.

+ + +


نگاه کن، در آن سرزمین
اکنون می شود در خون قایق راند
وزش سکوت و خلاء
می تواند از شمال تا به جنوب
بی آن که از زمین جدات کند،
همراه خویش تو را ببرد.

+ + +



نظر بدهید