Հայերեն

دو شعر از ماری لوئیزه کشنیتس

  |  


ترجمه ی دکتر تورج رهنما


هیروشیما


مردی که مرگ را بر فراز هیروشیما رها کرد،
به کلیسا رفت و ناقوس ها را به صدا در آورد.
مردی که مرگ را بر فراز هیروشیما رها کرد،
رفت و خود را حلق آویز نمود.
مردی که مرگ را بر فراز هیروشیما رها کرد،
دیوانه شد؛
اکنون اشباح را از پیرامون خود دور می کند،
اشباحی که شب ها سر از خاک برمی دارند
و به سراغ او می آیند.
اما این ها واقعیت ندارد:
من او را چندی پیش در باغچه ی خانه اش،
که در حومه ی شهر است، دیدم
نشسته بود و روزنامه می خواند.

+ + +


انتظار


کم کم این نجوا به گوش می رسد:
چگونه بود؟
و این پرسش:
آیا آن را به یاد می آورید؟
آه چه دردناک! ما هنوز آماده نشده ایم
که دوران ِ وحشت، بار دیگر فرا می رسد.
ما هنوز از مهلکه جان به در نبرده ایم
که گام های ما
خورشیدهای خونین را متوقف می کند.
و سپس انهدام،
شب های سوزان،
انفجار و فریاد.
آیا این ما نبودیم که اکنون می گریستیم؟
پس از چه روی
ورودش را با اشتیاق در انتظاریم؟

+ + +


نظرات شما

سلام
شعر هيروشيما بسيار تكان دهنده بود.
لذت بردم

نظر بدهید