چهار شعر از ادوارد حق وردیان
ترجمه ی واهه آرمن
آینه ی مکرر
من به آینه ها نگاه نمی کنم
سایه ام روی دیوار است؛
سایه ام روی دیوار
می نالد...
...............................
آه، عشق...
آه، یکشنبه ی شکنجه های روزمره ی من،
آینه را به من بده
و بایست
بین من و سایه ی من،
ما صلیبمان را
از جلجتا به ابدیت خواهیم برد.
+ + +
بر بلندی های نا امیدی
ایستادم،
سایه ام نالید...
چون قاصدی ایستادم
در مرز مرگ و نا امیدی
و سایه ام
دگرگون و متزلزل
مرا تا غار تنهایی ام با خود کشاند.
در درونم چیزی فنا می شد،
رخت بر می بست از وجودم؛
چیزی از من کنده می شد
و گم می شد تا ابد.
نالیدم...
در ظلمتی مخوف نالیدم...
پرنده ای
استوار بر جمجمه ام ایستاده بود،
منقارش را حریصانه در بافت های مغزم فرو می برد
و نخ زرین رویاهای آبی ام را
بیرون می کشید.
نالیدم...
بر بلندی های نا امیدی نالیدم...
آن گاه
تصویر پرنده سان و دگرگون تو را
بر جمجمه ام دیدم...
تو به وجد آمدی،
قهقهه زدی،
منقار سرخ فام و با شکوهت را جنباندی
و نخ زرین رویاهای آبی ام را
بر گردنت آویخته،
پرواز کردی.
+ + +
چراغ را خاموش کن
چراغ را خاموش کن...
این حباب
که دیری است
چون اشک زنی معصوم
از سقف خاکستری آویخته است،
فقط مصیبت هایم را تزیین می کند.
چراغ را خاموش کن،
بگذار تاریکی چون خون شب
در رگ های ظریف چشمانم جریان یابد.
و من با اشتیاق
پنجره های چشمان بی خوابم را
در برابر تو ببندم
و با امواج نرم خاطره
به اعماق نفوذ ناپذیر روحت فرو روم.
چراغ را خاموش کم،
چراغ را خاموش کن...
+ + +
پس از سکوت
پس از سکوت؛
دست هایی سرکش،
قدم هایی استوار
و صدایی انسانی.
پس از سکوت؛
خون،
آتش
و فغان.
پس از سکوت؛
تنی شکنجه شده،
سلولی نمناک، بدون پنجره،
لگنی زنگار گرفته و کهنه
و تخت خوابی بتونی...
پس از سکوت؛
آثار گلوله بر دیوار
و... بر قلب...
+ + +


نظرات شما
az shere pas az sokoot lezzat bordam chon ensan ba khodesh fekr mikoneh to ye lahzeh ba'd az har sokoot che tasvirha e shekl migireh ...
ba tashakor az komake shoma va vaheye azz dar chape ash'aram dar majaleye mehr va cheshmeh .
نوشته: elahe | April 6, 2008 3:33 PM
بالاخره مطلب گذاشتید.ممنون و خسته نباشید.بر بلندیهای نا امیدی خیلی خیلی قشنگ بود البته در مقایسه با بقیه که هر کدوم به نوع خودشون قشنگ بودند.
راستی اساتید بزرگوار سال نو مبارک .امیدوارم شاد و پیروز باشید.
نوشته: آیدین | April 8, 2008 12:06 AM
واهه آرمن عزیز،
ار اشعار بسیار زیبای آقای حق وردیان و ترجمه استادانه شما واقعا لذت بردیم.
درود بر شما و تشکر از سایت پل ادبی بخاطر معرفی شاعران و نویسندگان خوب ایرانی و ارمنی
نوشته: نادیا و آرش مجد | April 21, 2008 11:25 AM
vahe jan. ham be shoma va ham be edward haghverdyane aziz be khatere in kare besyar ba arzesh tabrik migam. movafagh bashid
نوشته: elena armash | October 16, 2008 9:54 AM