سه شعر از النا آرماش
ترجمه ی واهه آرمن
واحه
می گوید بنویس
چگونه جای می گیرد خورشید
در دست های کوچک کودک
بنویس چگونه بی کران تر می شود آبی آسمان
در چشم های سیاه ...
نه مشتی گندم
در بشقاب آسمان
و نه لقمه ای آسمان در سفره
کجاست شاعر دل شده ؟ ...
می گوید بنویس
و من عاجزانه
چنگ بر چهره ی کاغذی می اندازم
که نگاهم می کند با چشم های او ...
*-*-*-*-*
زندگی دوباره
تو آمدی
در دستت باد
هوای فرتوت خانه
لحظه ای به خود پیچید
و دور شد
بدون تن پوش
جیب هایش را زیر و رو کردم
آن جا
ذره ای خورشید پنهان بود
رنگ روزهایم
نجواهای سایه ای صمیمی
و یک دریای دزدیده ...
*-*-*-*-*
ایستگاه نیمه شب
در ایستگاه نیمه شب
دراز می کشم روی سنگ فرش دلواپسی ها
او
( اسمش را نمی دانم )
با انگشتان نگاهش
تنم را نوازش می کند
جانم را
سوار بر عقربه ی ثانیه ها
از پله ها بالا می روم مدام
می دانم
او را خواهم دید
نشسته روی پله ی بعدی
در مشتش
هفت دانه ی انار ...
*-*-*-*-*
نظرات شما
نه مشتی گندم
در بشقاب آسمان
و نه لقمه ای آسمان در سفره
کجاست شاعر دل شده ؟ ...
*-*-*-*-*
النا جان از خوندن شعراتون لذت بردم بخصوص از شعر "واحه" عالی بود . خیلی وقت بود که منتظر بودم که اشعار شما رو تو پل ادبی ببینم و هنوز هم منتظرم تا مجموعه شعر "اقوام" چاپ بشه تا شعرای بیشتری از شما بخونم . شعراتون زیبا بودن با ترجمه ی زیبا و استادانیه آقای آرمن زیبا تر شدن بهتون تبریک می گم که ایشون شعراتون رو ترجمه کردن ...
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما و آقای آرمن
.
نوشته: Սուդաբէ | October 22, 2007 4:56 PM
خانم آرماش ، اشعار زیبای شما را در این وب سایت بارها خواندیم و از تصاویر نو و شاعرانه ای که در آنها گنجانده اید واقعا لذت بردیم .
درود بر شما .
پاینده و برقرار باشید .
نیکی و خسرو محبی
نوشته: نیکی و خسرو محبی | October 23, 2007 2:08 PM
یک شعر زیبا مثل خود شاعر.
اما چه تصویر زیبایی کنارش گذاشتید.یه جاده که وقتی آدم شعرتون رو می خونی انگار توی همین جاده قدم میزنه.
شاد باشی.
نوشته: Anonymous | October 27, 2007 12:37 AM
النای عزیز
واقعآ از خواندن شعرهای لطیفت لذت بردم مخصوصآاز هارمونی شعر و تصاویر مربوط به شعرهایت . امیدوارم همیشه بتوانیم از شعرهای زیبایت در این سایت بسیارجالب و هایکلاس استفاده نمائیم.
ترجمه های اقای آرمن نیز که جای خود دارد .
واقعآ خوشحالم از مطالعه اشعارتان.منتظر کارهای جدیدتان هستم .
نوشته: رضوان دزفولی | October 30, 2007 1:08 PM
النای عزیز قبلا از طریق پزوژه شعر اقوام با شعر های زیبای شما آشنا شدم و واقعا لذت بردم.امیدوارم باز هم خواننده شعرهای دیگری از شما باشم.
نوشته: jilamoshiri | November 7, 2007 10:42 AM
اشعار زیبا و لطیفی دارید خانم آرماش .
درود بر شما و تشکر از سایت پل .
نوشته: نادیا و آرش مجدی | December 12, 2007 12:37 AM
واقعآ از خواندن شعرهای لطیفت لذت بردم
نوشته: امیل مسیحی | January 21, 2008 1:43 AM