Հայերեն

چهار شعر ار آرمان هارطونیان

  |  



ترجمه از متن ارمنی توسط شاعر


همین طور تا به آخر

ای کاش نام تو یک بار دیگر تن پوش من بود
نام تو پاک و خنک و آبی .
پس در زیر این خورشید سوزان
چندان می رفتم
تا باز بسوزم
تا باز بریزم
به زیر پای این خورشید سوزان ...
تا هنوز به من نرسیده او
تا پراکنده نکرده مرا
شب ...
شب پاک و خنک و آبی .


آدم ( ع )


شاید در آسمان جنگلی نمانده
آهویی نمانده و
آهو کشی نمانده


شاید در آسمان
انسان هم ، چون من ، تنهاست هم اکنون .

چشم انداز


نه این زندگی سفیدرنگ شده
نه مرگ های ما سیاه رنگ شده
نه آتش به شکل مثلث شده
نه آب به شکل نقشی از سه موج
نه بر ما دنیا آشکارا شده
و
نه خدا از ما پنهان شده ...


قادر به دیدن دورترین هستم
اما نه دیدن این که من
نیستم .


دنیوی


در گذر عمر حضرت آدم
هر چه می گذشت
از قرنی به سوی یک قرن دیگر
خشاخشش را
بیشتر می شنید ...


خبرش نبود
خبرش نبود
خبرش نبود
خبرش نبود


حوایش اما همان
لطیف و نرمی بود
که بود.



نظرات شما

عالیه!

عالی؟!؟!
به نظرم فوق العاده بود.
تبریک و خسثه نباشید.
موفق باشید.

نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)