هفت شعر از واچاگان پاپویان
ترجمه ی واهه آرمن
ارمنستان
مثل چهره ی مادربزرگم
پر چین و چروک
و مثل دست هایش
پوشیده از پینه
با وسعتی به اندازه ی پرواز یک درنا
*-*-*-*-*
این درخت گردو همان قدر قدیمی است
که عصای پدربزرگم
این درخت گردو همان قدر قدیمی است
که گهواره ی پدرم
این درخت گردو همان قدر قدیمی است
که آخرین جنگ
و خمپاره ای که به سوی خانه آمد
و راهش
لابه لای شاخه های درخت
قطع شد
*-*-*-*-*
خورشید به خواب رفته بود
درون سیب
وقتی که مار سیب را گزید
لب هایش سوخت
مار برای همیشه
توان بوسیدن را از دست داد
*-*-*-*-*
من یک سر رنگین کمان را گرفته ام
تو سر دیگرش را
و می فشاریم آن را
با این آرزو که از آن
خانه ای بسازیم
*-*-*-*-*
روزی
وقتی در خانه نباشی
خانه را کول می کنم و می روم
تا ناکجا آباد
کاکتوس های تو را نیز
کول می کنم
اگرچه شانه هایم به خون آغشته شوند
فرقی ندارد ، می روم
خانه ام را می برم و پنهان می کنم
و بر می گردم
بر می گردم و در وسعت خالی خانه می ایستم
و چشم به راه تو می مانم
تا بیایی و شگفت زده بپرسی
پس خانه ی ما کجاست ؟!
من هم بگویم
محبوبم ! بیا تا خانه مان را بسازیم
*-*-*-*-*
من می بوسمت
تو سیلی می زنی
من می بوسمت
تو سیلی می زنی
وقتی که دستت درد گرفت
بگو تا دیگر نبوسمت
و ادامه دهیم
کار تعمیر گهواره را
*-*-*-*-*
پاروها
چنان نرم می لغزیدند
گویی اشک بر دریا می چکید
از بیم سرگردانی در شب
مرغان دریایی گل هایی به منقار گرفته
رو به روی قایق فرو می ریختند
پری دریایی آشوب گر در قایق بود
او شناکنان
خلوت دریا را ترک می کرد
به سوی میکده
دل تنگی ، او را
به سوی نوجوانی می برد
که با لباس زیبا
در آستانه ی میکده ایستاده بود
باری
او دربان میکده را
با شاهزاده اشتباه گرفته بود
*-*-*-*-*
نظرات شما
خورشید به خواب رفته بود
درون سیب
وقتی که مار سیب را گزید
لب هایش سوخت
مار برای همیشه
توان بوسیدن را از دست داد
***********************
واهه جانم تو همیشه باعث افتخاری !!! تو همیشه بهترینی از شعرای زیبات گرفته تا ترجمه های عالی و استادانت . به دوستانت حسودیم میشه که دوستی عزیز و دانایی چون تو دارن . با آرزوی موفقیت روز افزون برای تو ...
نوشته: سودابه | October 5, 2007 3:59 PM
jenabe papooyan be karetoon fogholade zibast
vahejan va shoma ke ba hefze amanat va tarjomeye zibatoon be ghole in doostemoon khosha behale doostanetoon ke ba shoma be noe hamkarand.
نوشته: roya | October 6, 2007 12:05 AM
مثل همیشه زیبا و دلنشین.باز هم مثل همان موردی که در مورد موضوع شعر اقوام گفتم شما آن قدر زیبا شعر را به فارسی بر می گردانید که خود شاعر اگر فارسی را هم خوب می دانست نمی توانست چنین زیبا شعر بگوید.
نوشته: jilamoshiri | October 7, 2007 2:49 PM
واهه عزیزم واقعآ دستت درد نکندترجمه هایت بقدری استادانه است که نمیتوانی فکر کنی که شعر به زبان دیگری سروده شده.برایت موفقیتهای بیشتری را آرزو دارم چون لایقش هستی .
از دوستی با تو به خودم میبالم.
نوشته: نغمه شهیدی | October 30, 2007 1:19 PM
آقای واهه آرمن
سالها ست که خواننده اشعار ارمنی و در سالها ی اخیر شعر های به زبان فارسی و ترجمه های زیبایتان هستم.
شما را فقط در یک جمله میشود تعریف کرد .
(شـــــما بــی نـــظیـر هســـتیــد)
نوشته: آرمینه ساهاکیان | October 30, 2007 1:57 PM
سلام مرا به جناب پاپویان برسانید و بگویید رضا از زندگی کردن با همین چند شعری که از شما در اختیار دارد راضی است و به آن افتخار می کند
نوشته: Anonymous | March 11, 2008 9:23 PM