
چهار شعر از ادوارد حق وردیان
ترجمه ی واهه آرمن
من به آینه ها نگاه نمی کنم
سایه ام روی دیوار است؛
سایه ام روی دیوار
می نالد...
...............................

دو داستان کوتاه از نصیبو موانوکوزی

سه شعر از النا آرماش
ترجمه ی واهه آرمن
واحه
می گوید بنویس
چگونه جای می گیرد خورشید
در دست های کوچک کودک
بنویس چگونه بی کران تر می شود آبی آسمان
در چشم های سیاه ...

چهار شعر ار آرمان هارطونیان
ترجمه از متن ارمنی توسط شاعر
همین طور تا به آخر
ای کاش نام تو یک بار دیگر تن پوش من بود
نام تو پاک و خنک و آبی .
پس در زیر این خورشید سوزان
چندان می رفتم
تا باز بسوزم

هفت شعر از واچاگان پاپویان
ترجمه ی واهه آرمن
ارمنستان
مثل چهره ی مادربزرگم
پر چین و چروک
و مثل دست هایش
پوشیده از پینه
با وسعتی به اندازه ی پرواز یک درنا

قطره ی آب
نیکلا در هوانسیان
ترجمه از متن ارمنی
برپهنای اقیانوس بی کران، قطره ی آبی شنا کنان می اندیشید که تا کی باید چنین سرگردان و بی هدف بگردد! دوستانش به کررات سوار بر ابرها سفرهای دوردست رفتند و دنیا دیده و تجربه اندوخته بر گشتند، راستی تا کی باید در پشت امواج تاریک جا خوش کند. فردا سحرگاهان به سطح آب می رود و خود را به اشعه گرم و سوزان آفتاب تسلیم می کند...

غریق
کارینه خودیکیان
ترجمه ی واهه آرمن
- وقتی می رفت تو رودخونه شنا كنه، با هر كسی كه سر راهش سبز می شد روبوسی می كرد، چرا یكی جلوشو نگرفت و برش نگردوند؟ چرا با گفتن یكی دو جمله منصرفش نكردن ، ها؟ ندیدن كه مسته؟ سردی توی چشاشو ندیدن، كه گذاشتن بره توی آب های بهاری شنا كنه؟ حالا دارن خاكش می كنن، چه خاك كردنی! اگه چیز رشك برانگیزی بود، قلبم از حسادت تركیده بود.