Հայերեն دو هفته يك بار، روزهای شنبه به روز می شود

Edward_ax.jpg

چهار شعر از ادوارد حق وردیان

ترجمه ی واهه آرمن


من به آینه ها نگاه نمی کنم
سایه ام روی دیوار است؛
سایه ام روی دیوار می نالد...

...............................



Keyvani

دو داستان کوتاه از نصیبو موانوکوزی

خورشید کم کم طلوع می کرد. در حالی که تو رختخوابم تقلا می کردم نور خفیفی از پنجره ی نیمه باز اتاقم روی چشمان خواب آلودم می تابد. بلند شدم و مثل گربه به بدنم کش و قوسی دادم؛ از ترس ارواح دور شب گذشته که در خواب دیده بودمشان.استخوان هایم اما به طرز عجیبی صدا کرد و لرزیدم.یک صندلی کهنه کنار تخت بود.طوری روی آن خم شدم که نتوانستم تعادلم را حفظ کنم...



Elena_ax_001.jpg

سه شعر از النا آرماش

ترجمه ی واهه آرمن

واحه
می گوید بنویس
چگونه جای می گیرد خورشید
در دست های کوچک کودک
بنویس چگونه بی کران تر می شود آبی آسمان
در چشم های سیاه ...




Arman_ax.jpg

چهار شعر ار آرمان هارطونیان

ترجمه از متن ارمنی توسط شاعر

همین طور تا به آخر

ای کاش نام تو یک بار دیگر تن پوش من بود
نام تو پاک و خنک و آبی .
پس در زیر این خورشید سوزان
چندان می رفتم
تا باز بسوزم



Vachagan_Papoyan.jpg

هفت شعر از واچاگان پاپویان

ترجمه ی واهه آرمن

ارمنستان

مثل چهره ی مادربزرگم
پر چین و چروک
و مثل دست هایش
پوشیده از پینه
با وسعتی به اندازه ی پرواز یک درنا



katil_1.jpg

قطره ی آب

نیکلا در هوانسیان

ترجمه از متن ارمنی

برپهنای اقیانوس بی کران، قطره ی آبی شنا کنان می اندیشید که تا کی باید چنین سرگردان و بی هدف بگردد! دوستانش به کررات سوار بر ابرها سفرهای دوردست رفتند و دنیا دیده و تجربه اندوخته بر گشتند، راستی تا کی باید در پشت امواج تاریک جا خوش کند. فردا سحرگاهان به سطح آب می رود و خود را به اشعه گرم و سوزان آفتاب تسلیم می کند...



Karineh_Khodikian01.jpg

غریق

کارینه خودیکیان

ترجمه ی واهه آرمن

- وقتی می رفت تو رودخونه شنا كنه، با هر كسی كه سر راهش سبز می شد روبوسی می كرد، چرا یكی جلوشو نگرفت و برش نگردوند؟ چرا با گفتن یكی دو جمله منصرفش نكردن ، ها؟ ندیدن كه مسته؟ سردی توی چشاشو ندیدن، كه گذاشتن بره توی آب های بهاری شنا كنه؟ حالا دارن خاكش می كنن، چه خاك كردنی! اگه چیز رشك برانگیزی بود، قلبم از حسادت تركیده بود.