پل ادبی

www.lit-bridge.com
نسخه مخصوص چاپ

پنج شعر از مرضیه عابدینی

marzieh.JPG


همین یک چتر مانده است
در این ته مانده ی شب بارانی
دیگر
هیچ کس
تنهایی نمناکش را به دوش نمی کشد

+ + +

بدون تو
همه ی راه ها دیوار می شوند
و همه ی واژه ها
سیاه
.
.
.
حتی
همین سپیدی
که هیچگاه سپید نشد

+ + +

شب
از لابلای انگشتان تو قد می کشید
حالا تو
تا امتداد آسمان رسیده ای
اما
از لابلای انگشتان من
دیدن تو مشکل نیست
با چشمان خیس!

+ + +

مرا با اندوهم تنها نمی گذارند
صدای ممتد گام های تو
با مکثی نا خواسته
و حالا
مدت هاست
سکوتی محض...
توان گریز نیست
تصویر جاده از خاطره های مرده جاری شده است

+ + +

طعم گسی در دهانم می ماسد
پشت می کنم
به سه شنبه هایی
که رابط حرف های بریده مان را گم کردیم...
این دست ها
چهره ات را هم به یاد نمی آورند
با بغضی
که در گلوی ابرها جا مانده است

+ + +