پل ادبی

www.lit-bridge.com
نسخه مخصوص چاپ

سه شعر از الهه فاضل نیا

عادت کرده ام
به بازگشت هرباره ام با تو،
با سری کمی رو به چپ.
میان حجم سنگین فکرهایم
همان جا که اصل زنانگی ست.
و تو غرق در نیمکره ی راستت
تنها، معنای خواهشی.

+ + +

فکر تمام شمع ها را باید به گور برد.
حتی مسافر خانه ها هم
نامشان را در خود جای نمی دهند.
نام هتلی،
برایشان آشنا نیست.
حتی صندلی، دریغ!
تا خودش را در آن جای دهد
و نظاره گر او باشد.
سرش تیر می کشد
از این همه بی عدالتی.

+ + +

چشم هایی که این روزها
برگه های بی نام و نشان را مرور می کنند،
به عنوان یک ویراستار.
این صبح ها بدنم دیگر
بوی گران ترین عطرها را نمی دهد
چشم هایم
به دنبال زیباترین لباس ها نیست.
این شب ها که هر زنی
به دنبال قشنگ ترین لباس های زیر می گردد
من میان هزاران هزار کاغذ پاره
غلط می خورم و
به خیال خود ولنگار شده ام.
دیگر آن روزها نیستند و
من
عشق را پاره پاره می کنم
و از صحنه های دلبری می گریزم.

+ + +