پل ادبی

www.lit-bridge.com
نسخه مخصوص چاپ

سه شعر از فرهاد عابدینی

سرزمین موعود

سودای من از عشق
رسیدن به سرزمینی بود
که پیام آوران
بشارت اش را داده بودند
پس برخاستم
و با کفش و عصای آهنی
سنگ ها و صخره ها را
در نوردیدم
دریاها را جارو زدم
و در نهایت
سوار بر ابرها
به جستجوی تو آمدم
که سرزمین موعود من بودی
به شیرینی یک رویا
و دریافتم
که پیام آوران
-خود-
عاشقان همیشگی تاریخ بوده اند.

□


پرواز

دوست داشتن را
از تو آموختم
که پیش از آن
واژه ای بود در کتاب ها
برای دریا
آسمان و
ماه
با تو
به معراج رفتم
تا اوج
تا زیبایی
با تو
خود را در تو یافتم
و ترا در خویش
با تو کامل شدم
و تو
با من
به آسمان ها پرواز کردی.

□


کاشف زیبایی

زیبا شده ای
زیبایی ای از آن دست
که در شعرهایت پنهان شوی
و رازت را
تنها
با تماس سر انگشتان
و پوستت
بتوان کشف کرد
زیبا شده ای
آن چنان
که به شگفتم وامیداری
و می خواهم
کاشف زیبایی
سرزمینی باشم
که اصالت زیبایی
و نجابت
و اندوه تنهایی
در آن
موج می زند
زیبا شده ای
آن چنان
که می خواهم
در شعرم بنشینی.

□