پل ادبی

www.lit-bridge.com
نسخه مخصوص چاپ

هفت شعر از نیما جان محمدی

واژه در دهان تو حلول كرد
جان گرفت
بر لبان من نشست
از جاي بوسه هاي تو اكنون
شعر مي رويد.

***


رد پاي آهو
بر برف هاي تازه
ابتداي دوست داشتنت را ماند...

*-*-*-*-*


آينه،خسته از ديوار
بي قرار تست
تصوير شو
حادثه ي بي بديل جهان...

*-*-*-*-*


از وقتي كه مادر بزرگ شكل مرگ شد
مرده آنقدر مرگ مصرف كرد
تا تمام شد
مورچه ها مي دانند
و آن درختچه ي سبز گمنام
كه سر هر قبري سبز مي شود.


*-*-*-*-*


بر كرانه ي ساحل
- كناره ي من ـ
گيسوان تو
امتداد موج هايي بود
كه باد مي آورد
و من
جزيره اي تنها
ميان دو دريا
پر از پرندگان مهاجر
درخت سپرده به باد و
زمين سپرده به تو.


*-*-*-*-*


تمام پرندگان شهر
از راز ما خبر دارند
از روي سيم هاي تلفن
جم نميخورند.
گوشي را كه بر مي داري
سيم ها گرم مي شوند،
صداي تو كه مي پيچد
به خط مي شوند،
همديگر را مي بوسند.


*-*-*-*-*


ميان اين همه فرشته
عزرائيل را انتخاب كرده اي
دنياي به اين بزرگي
در پيرهن من چه مي كني
مورچه ي كوچك معصوم !...