Հայերեն

سه شعر از علیرضا بخشعلی

  |  


خروش آسمان
من را
به یاد کابوس های ابرها
می اندازد

دیوانه باد
همه را
باور مي كند

ـآرام گير
هیچ چیز این جهان
جز احساس تو
واقعی نیست.

***

یادمان رفته
هیچ رودی به سرچشمه خود
بر نمی گردد
همیشه سهم رود
دریا نمی شود
گاه سرنوشت
چون مرداب است
آخر !
نوبت حضور شقايق هاست.

***

همه شعرهایم را
به گل یاسی
در شکاف دیوار رسته بود
هدیه می کنم.
نه طعم خواست آب را
چشید.
نه قیچی باغبان
روزگاراش را
به هم پیچید.


نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)