Հայերեն

پنج شعر از شهاب مقربین

  |  


shahab_1.jpg

















من آویخته ازطناب بودم و
تو
تفنگ در دست

شلیک کردی

شلیک کردی به طناب
برگشتم به زندگی

خطا رفته بود
دوباره داری نشانه می‌روی
قلب هدف را

درست نشانه گرفتی
بزن
زندگی همین‌ است
که شلیک می‌شود از دست‌های تو

+ + +

آسمان آبی
بهار سبز

چرا مداد من سیاه می‌نویسد

+ + +

از میان جمله‌ی آدم‌ها
بیرونت کشیدم
تو یک کلمه‌ی شیرین بودی

کلمه‌ی عشق نه
عشق تلخ است

کلمه‌ی دوستی نه
شوق نه
دوستی گَس است و شوق شور

تو مثل کلمه‌ی خیال مثل کلمه‌ی خواب
شیرین بودی

از میان جمله‌ی آدم‌ها
بیرونت آوردم
آوردم
چون کلمه‌ای عزیز
در پرانتزِ آغوشم

مثل کلمه‌ی خواب
پریدی و رفتی
میان جمله‌ی آدم‌ها

+ + +


در را باز نکردی
دوچرخه‌ی پستچی در باران زنگ زد

باز کن
آلبوم تمبرهایت را
نگاه کن
جای خالی تصویری را
که برایت خبرهایی آورده بود
و ...

باطل شد

+ + +


پشت این پرده
می‌دانستم چیزی هست
می‌دیدم تكان می‌خورد
می‌دیدم قلبش موج برمی‌دارد

نمی‌دانستم
وحشتناك‌تر از هر چیزی می‌تواند باشد
چیزی كه
می‌بینی
نیست

+ + +


نظرات شما

shahab, sherhat ashke shirini barayam armaghan avard va inbozorgtarin movafageiate yek asar mitavanad bashad.mobarakat

عاليه واقعا من كه خوندم لذت بردم...
آقاي مقربين
مانا ، سبز، پاينده باشيد.

عالی بود واقعا ممنون
خیلی خاص و تازه

نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)