Հայերեն

سه شعر از رسول یونان

  |  


Younan.jpg
















يك روز...

يك روز باراني
تو از راه‌ پله صاعقه
در گوشه افق
به آسمان‌ها گريختي
حالا هر وقت هوا ابري مي‌شود
باد مي‌ وزد
باران مي‌آيد
پشت پنجره‌ مي‌ايستم
تا ببينم اصلا خطوط صاعقه
مثل راه‌پله به نظر مي‌رسد
يا من خيالاتي شده‌ام
شعر همه چيز را از من گرفت.

+ + +


دنیا

آسمانخراش ها
تماشای آسمان را
از ما گرفته بودند
بمب های عمل نکرده
گشت و گذار درصحرا را
دریا نیز
استخر خصوصی دیکتاتورها بود
این دنیا به درد ما نخورد
ما در رویا هایمان زندگی کردیم

+ + +


سفر

چمدانم را برداشتم و
آمدم
اما اين فقط يك شوخي ست
ويا لااقل تو باورنكن!
جدايي
بريدن درخت از ريشه است
و اره كردن زندگي
كه مرگ را رقم مي زند
اما من زنده ام
واين يعني من آنجايم
كنار تو
كنار تو و درخت توت و اسب.

+ + +


نظرات شما

sevomin sher taghdim be romantictarin marde donya.

اقای یونان شعراتون مثل خودتون باحاله.مادلمون واست تنگ شده.امیدوارم اینو بخونی.از طرف سالار

رسول عزیز شعر اولتان را برایم با زبان شیرینتان خوانده بودید.لذت بردم

Rasoul jan slam.ba tmam lezat khandam va be yade rooze khoobi oftadam ke ba ham dar khlvte dbirkhane gzrandim

mokhles tmam shemaha
Khoren Aramouni
Slam man be tmam bacheha

سلام دایی کلی کیف کردم مخصوصا با صاعقه موفق باشی

nemitavanam beguyam az shere 2 tan chegadr lezat bordam.Aali budand.mer30

نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)