Հայերեն

سه شعر از الهه فاضل نیا

  |  


چشم هایی برای تو


چشم های من، همیشه رو به تواند
رو به دشت های آزادی.
تو نه طوفانی، نه باد
نه گردبادی
که دایره وار
مرا به من بپیچاند.
و راهی ام می کنی
تا آهسته، آهسته
تمامت کنم.

+ + +


دوزخ خود ساخته


گودالی ست
دوزخی خود ساخته
و همه
روزی در آن می افتیم.
اما
صف طویل این آدمیان
که یکدیگر را هل می دهند
محفل بی رحمانه ای شده است،
بی نان
بی شراب
بی خدا

+ + +


او میان غریبه هاست


دلتنگی و او
میان غریبه ها پرسه می زند.
رام کن دلتنگی ات را امشب
که رازی نمانده
با حضور فاصله ها.
صلابت نگاهت را ببر
که دیگر پری ز شعله های حسرت
گور خاطراتت را بکن
ته مانده یادت را
سنگ نویس قبرت کن.

+ + +


نظرات شما

شعر او میان غریبه ها ست بسیار زیبا بود و غریب.به نظر من تمام حرفهایت را تو پنج خط اول گفتی.

تصاویرو زبان رنگ شده از آن اوست،تنها.گودالی چون دوزخی ویا دوزخ گودالی طویل بی شراب حتی.

نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)