سه شعر از الهه فاضل نیا
عادت کرده ام
به بازگشت هرباره ام با تو،
با سری کمی رو به چپ.
میان حجم سنگین فکرهایم
همان جا که اصل زنانگی ست.
و تو غرق در نیمکره ی راستت
تنها، معنای خواهشی.
+ + +
فکر تمام شمع ها را باید به گور برد.
حتی مسافر خانه ها هم
نامشان را در خود جای نمی دهند.
نام هتلی،
برایشان آشنا نیست.
حتی صندلی، دریغ!
تا خودش را در آن جای دهد
و نظاره گر او باشد.
سرش تیر می کشد
از این همه بی عدالتی.
+ + +
چشم هایی که این روزها
برگه های بی نام و نشان را مرور می کنند،
به عنوان یک ویراستار.
این صبح ها بدنم دیگر
بوی گران ترین عطرها را نمی دهد
چشم هایم
به دنبال زیباترین لباس ها نیست.
این شب ها که هر زنی
به دنبال قشنگ ترین لباس های زیر می گردد
من میان هزاران هزار کاغذ پاره
غلط می خورم و
به خیال خود ولنگار شده ام.
دیگر آن روزها نیستند و
من
عشق را پاره پاره می کنم
و از صحنه های دلبری می گریزم.
+ + +


نظرات شما
man eshgh ra pare pare minoanm va az sahnehaye delbary migorizam.... besyar ziba ,movafagh bashid
نوشته: roxana | April 6, 2008 2:50 PM
vaghti sherhayat ra khandam dar akharin jomleh ashk dar chashmanam halgheh zad chon ehsase to ehsase zananeye man niz hast .
arezooiam in ast nataravad ashk dar chashme to hargez magar az shoghe vesal
نوشته: fereshteh | April 6, 2008 3:16 PM
واقعآ زیبا بود موفق باشید
نوشته: آیدین | April 8, 2008 12:15 AM
خانم فاضل نیا ،
از خواندن اشعار لطیف و پر احساس شما لذت بردیم.
سادگی و صداقت شعر شما ستودنی است.
خوشحالیم که در سایت وزین پل ادبی با چهره های جوان و با استعدادی چون شما آشنا میشویم.
نوشته: نادیا و آرش مجد | April 10, 2008 10:36 AM
عالی بود واقعا ای ول
نوشته: Anonymous | March 3, 2009 8:58 AM