چند شعر از آهو آل آقا
آهو آل آقا
باید برای چشم ها تعریف کنند
هر چه می بینند، حفره های خالی
آن ها جا مانده اند
روی حادثه ایی، هنوز
تا باورش کنند.
□
بند کفش ها را بست
چتر هم برداشت
بدون لاک می رفت ، لاک پشت
به هر کجا که می خواست
و با سرعت دلخواه
این همه خوبی را
چند خط مانده به مرگش
نوشته بودند.
□
در جوی آب لنگر انداخت
ناخدای ما
گمشده اش را یافته بود
نیم خورده و پلاسیده.
□
نیامده بود
به گل آب بدهد
و بماند
آمده بود سیرابش کند
و باز برود
باغبان
که با هزاران گل دیگر هم
همین کار را می کرد.
□
تنها گناهکار
گندمی بود که نافرمانی کرد
قایقی شد
برای مورچگان
که باغ را غارت کردند.
□
خودش را به زمین می کوبید
تا پستی ـ بلندی ها بیشتر شود
زنی که سنگ کرده بود خودش را
سنگی که می خواست
پنهان شود جایی.
□
نظرات شما
همواره موفق باشید/
نوشته: آیدین | March 8, 2008 11:50 PM