پنج شعر از شیدا محمدی
شیدا محمدی
به برادرم که چهار فصل زندگی ام است
میهمانی دف در گیتار ناخوانده
هوای اتاقت را کردم
با دف چنار و
تبریزی-های تهران.
تا شب در نگاهم پلک نگذاشته
بیا
و از چای دم کشیده ی چشمانت
یک تفاله مهمان ام کن.
□
شی..شی...دا
سنگ که می اندازی به دریاچه
پر چین می شود صورتم
و شی ... شی... شی...دا...
دایره دایره
در یاد تو
غرق می شود.
□
سیاه یعنی کلاغ
سیاه یعنی کلاغ همسایه
حالا
سی بار از روی این آسمان بنویس
تا ماه بیرون بیاید!
□
گل کردن پنجره در بهار
آن قدر کوچکی
که در جا کفشی خانه ی ما
گم می شوی
و آن قدر دل باغچه ی ما
بزرگ است که تو را خاک می کند
و سال بعد که پنجره
خیس از عطر بهار نارنج می شود
تو گل می کنی
یک چوب خشک!
□
به لی لا
از فردا که می گویی
بهانه می گیرم
بهانه ی راه دور و کیف و کفش و خانه.
سرت را بر می گردانی
طوفانی می شود دیروز
من میان هیاهو گم می شوم.
□
نظرات شما
باعرض سلام از خواندن شعرهایت لذت بردم به خصوص سیاه یعنی کلاغ .
نوشته: سونا خواجه سری | February 24, 2008 11:11 AM