Հայերեն دو هفته يك بار، روزهای شنبه به روز می شود

پنج شعر از شیدا محمدی


شیدا محمدی

به برادرم که چهار فصل زندگی ام است
میهمانی دف در گیتار ناخوانده

هوای اتاقت را کردم
با دف چنار و
تبریزی-های تهران.

تا شب در نگاهم پلک نگذاشته
بیا
و از چای دم کشیده ی چشمانت
یک تفاله مهمان ام کن.



شی..شی...دا

سنگ که می اندازی به دریاچه
پر چین می شود صورتم
و شی ... شی... شی...دا...
دایره دایره
در یاد تو
غرق می شود.



سیاه یعنی کلاغ

سیاه یعنی کلاغ همسایه
حالا
سی بار از روی این آسمان بنویس
تا ماه بیرون بیاید!



گل کردن پنجره در بهار

آن قدر کوچکی
که در جا کفشی خانه ی ما
گم می شوی
و آن قدر دل باغچه ی ما
بزرگ است که تو را خاک می کند
و سال بعد که پنجره
خیس از عطر بهار نارنج می شود
تو گل می کنی
یک چوب خشک!



به لی لا

از فردا که می گویی
بهانه می گیرم
بهانه ی راه دور و کیف و کفش و خانه.

سرت را بر می گردانی
طوفانی می شود دیروز
من میان هیاهو گم می شوم.




نظرات شما

باعرض سلام از خواندن شعرهایت لذت بردم به خصوص سیاه یعنی کلاغ .

نظر بدهید