Հայերեն

سه شعر از فرهاد عابدینی

  |  


سرزمین موعود

سودای من از عشق
رسیدن به سرزمینی بود
که پیام آوران
بشارت اش را داده بودند
پس برخاستم
و با کفش و عصای آهنی
سنگ ها و صخره ها را
در نوردیدم
دریاها را جارو زدم
و در نهایت
سوار بر ابرها
به جستجوی تو آمدم
که سرزمین موعود من بودی
به شیرینی یک رویا
و دریافتم
که پیام آوران
-خود-
عاشقان همیشگی تاریخ بوده اند.


پرواز

دوست داشتن را
از تو آموختم
که پیش از آن
واژه ای بود در کتاب ها
برای دریا
آسمان و
ماه
با تو
به معراج رفتم
تا اوج
تا زیبایی
با تو
خود را در تو یافتم
و ترا در خویش
با تو کامل شدم
و تو
با من
به آسمان ها پرواز کردی.


کاشف زیبایی

زیبا شده ای
زیبایی ای از آن دست
که در شعرهایت پنهان شوی
و رازت را
تنها
با تماس سر انگشتان
و پوستت
بتوان کشف کرد
زیبا شده ای
آن چنان
که به شگفتم وامیداری
و می خواهم
کاشف زیبایی
سرزمینی باشم
که اصالت زیبایی
و نجابت
و اندوه تنهایی
در آن
موج می زند
زیبا شده ای
آن چنان
که می خواهم
در شعرم بنشینی.



نظرات شما

آقای عابدینی بر قرار باشید.خیلی جالب بود.

آقای عابدینی عزیز، از خواندن اشعار شما غرق لذت میشویم. خوشحالیم که در این سایت ادبی فرصت خواندن آثار تازهٌ شمابه خوانندگان و دوستدارانتان داده میشود.
همیشه برقرار باشید.

salam aghaye abediniye aziz
az khoondane sher haye por ehsasetoon kheyli lezzat bordam.ali boodand.

salam aghaye abediniye aziz
az khoondane sher haye por ehsasetoon kheyli lezzat bordam.ali boodand.

نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)