Հայերեն دو هفته يك بار، روزهای شنبه به روز می شود

دو شعر از نیما جان محمدی

باد
طرح پریشان تو بود
وقتی دروغ
حنجره ات را زیبا می کرد
حرفی برای گفتن نداشتیم
که پاییز
آواره ی چمدان تو شد
تا اندوه گرمت
عطر بکشد به خواب های دنیا
من اما این جا
هنوز
به خیابان که می رسم
حواسم را پرتاب می کنم سمت تو
تا خیابان ها پرتابم نکنند
به گوشه های اتاق
به تمام لحظه ها که تو می خواستی بمیری
به عشقت
که از دریچه های جهان رد نشد
و ماند
در همان حوالی غم ناک ...



اقلیم تو
هنوز مرا نگرفته بود
دریا
دعوتی به ترک بود و
گوش ماهی ها
اصلا شبیه خنده های تو نبودند
هیچ شعری
راهی به سر به هوایی تو نبرد
و من فراموش کردم بگویم
چه قدر زیبایی
وقتی ...



نظرات شما

نیمای عزیز ،
هر بار که به این سایت سر میزنم ، حتما چند دقیقه ای به درخت شعر تو تکیه می دهم و ... از برگ ریزان رنگین آن به وجد می آیم؛
برگ ریزانی که حکایت از تنومندی این درخت در آینده دارد

بی انصافی اگر نگم فوق العاده است.
موفق باشی.

شعرات عالیه.در همه مراحل پیروز باشی

لذت بردم. انقلاب لحظه های زیبا و شاعرانه رابه نیمای مهربانم تبریک می گویم

to kojayi nima??? eshghe bi asheghe man??? pesare khab haye TALAYIYE KOODAKI

salam agha nima
sher hatoon vaghean ziba hastand.
va kamelan mishe bahashoon tasvir sazi kard. hesse sher hatoon kamelan lams mishe.
tabrik migam

نظر بدهید