Հայերեն دو هفته يك بار، روزهای شنبه به روز می شود

پنج شعر از غلامرضا بروسان

شاعر

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات
دسته ی کبوتران سفیدی
که به یک باره پرواز می کنند .

تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته ی سیگاری در تبعید .


*-*-*-*-*

رما
رما
رما
تکرار این هجاها
به عکس نیزاری در غروب شبیه است
به قطاری با دوازده واگن
که تنهایی را جا به جا می کند
به زخمی که هر روز
از کوچه ی آهن فروشان می گذرد
رما
رما
رما
برادرم وقتی مرد
بوی نفت می داد
و مادرم
عطر آخرین نوزادش را
پدرم تا کمر سوخته بود
و بوی هیچ چیز نمی داد
خواهرم با خواهرم
سیبی که از نیمه جدا شده باشد
و سال ، سال فراوانی نبود
آن ها همدیگر را با مهربانی خوردند
و سال ، سال فراوانی نبود
رما
اندوه ما آیا
برف ها را آب خواهد کرد ؟


*-*-*-*-*


هر گاه ببری بمیرد
چشمه ای از دست می رود
درختانی کم می شوند
و آسمان آبی می شود
آن قدر
که دست آدمی رنگ می گیرد .


*-*-*-*-*

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر .

به تو فکر می کنم
در چشم های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می کنم
و هر روز
به تعداد تمام دندان هایم سیگار می کشم .

ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس می کنیم .


*-*-*-*-*

سوگ

به زنده یاد هادی تقی زاده

ما گریه کردیم
و شاخه ی نزدیک دستمان را شکستیم
و گریه کردیم
ما فقط گریه کردیم
نمردیم .


*-*-*-*-*


نظرات شما

سلام خسته نباشید
اما من مثوجه نشدم رما یعنی چی؟

بسيار زيباوزيباتر در آينده ي نزديك

نظر بدهید