شش شعر از رسول یونان
خواب
طعم عسل داشت
در بعد از ظهر هایی که
آسمان
کمی بالاتر از درخت کاج بود
با این همه
ما به ایستگاه ها رفتیم
تا دور شدن را
از قطارها یاد بگیریم
سرانجام
از من و تو
تنها خرگوشی سفید
میان کومه های یونجه به خواب رفت .
*-*-*-*-*
آدم ها می گذرند
آدم ها از چشم هایم می گذرند
و سایه ی یکایکشان
بر اعماق قلبم می افتد
مگر می شود
از این همه آدم
یکی تو نباشی
لابد من نمی شناسمت
وگرنه بعضی از این چشم ها
این گونه که می درخشند
می توانند چشم های تو باشند
*-*-*-*-*
داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد
البته
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی
فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی
*-*-*-*-*
جوانی
برای من یک شب بلند بود
در جمع قماربازان
سرگرم بازی شدم
تو از من جلو زدی
دنیا از من جلو زد
حالا من مانده ام
مثل آخرین سرباز گروهان
خسته و کوفته می آیم
می خواهم به جایی برسم اما نمی رسم
*-*-*-*-*
نه به خاطر شعر
نه به خاطر جور دیگر زیستن
خانه ی من یرای دو نفر کوچک بود
به همین خاطر تنها ماندم
*-*-*-*-*
احساس خوبی دارم
همه چیز درست می شود
تو خواهی آمد
و دهان تاریک باد را خواهی دوخت
آمدن تو
یعنی پایان رنج ها و تیره روزی ها
آمدن تو
یعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آیی
هواپیماها
در قلب من فرود می آیند
*-*-*-*-*
نظرات شما
سلام آقای یونان
من با اشعار شما از قبل هم آشنایی داشتم
نگارش زیبایی دارید
نوشته: لیلا | October 5, 2007 6:02 PM
nemidoonam chera doost daram nokteayi ke bishtar jalbam kard be onvane nazar estefade konam:donya az man jolo zad
ya:
khaneye man baraye do nafar kochak bood
be hamin khater tanha mandam
نوشته: roya | October 6, 2007 12:17 AM
درود بر رسول یونان بزرگ
شعرهایت را همیشه دوست داشتم. شعرهایت از دل نوشته شده مخصوصا عاشقانه هایت که بی نظیر است. درد عشق و جدایی را کاملا انتقال میدهد. تو از آن شاعرانی هستی که به اندازهی لیاقت قدر ندیده.
مرد بزرگ شعر بگو و بنویس . پایدار باشی.
نوشته: امیر | October 7, 2007 8:04 AM
عالی بود آقای یونان
عالی..
نوشته: سحر | October 7, 2007 2:30 PM
سلام آقای یونان. میدونم که اگه باز اسم منو ببینید یاد کتابهایی می افتیدکه قولش را به من داده و بعد فراموشش کرده اید.ا لبته اگه اسمم یادتون مونده باشه . شوخی بود .مثل همه شعراتون بسیار زیبا و خواندنی بودند
نوشته: jilamoshiri | October 7, 2007 2:52 PM
با سلام
از همکاری با شما دوست گرامی در مجله الکترونیک چهارباغ خرسند خواهیم شد.
منتظر تماس شما هستیم.
4bagh.org
نوشته: رضا | October 8, 2007 2:05 PM
خون
تپش
زندگی یعنی تو
آن چه را باید می فهمیدم
فهمیدم
ماه
زیباتر از همیشه می تابد
دیگر دنبالت نخواهم گشت
رد پای تو به قلبم می رسد.
*-*-*-*-*
آقای یونان شعراتون زیبا و
خواندنی بود من این شعرتون خیلی دوست دارم به تازگی کتاب "من یک پسر بد بودم"
رو خوندم و از خوندن شعراتون لذت بردم ...
نوشته: سودابه | October 12, 2007 3:22 PM
روباه ها
ستارگان همیشگی شعر
و تو
مرد ترانه ها
یونان
جزیره یی گمشده در رویا
***
در نگاه روباه ها
اسم تو پاک می شود
به سادگی گریه کردن
"لعنت به این شهرها
به دهکده باز می گردیم"
لیاقت دوست داشتن شعرهای زیبات از دوست داشتن تو شروع می شود
نوشته: علی پور | October 27, 2007 1:05 PM
شعر هاي شمااز بهترين شعر هايي بود كه من تا به خال خوانده ام
نوشته: طيبه فوادي | November 18, 2007 11:15 PM