چند شعر از رضوان ابوترابی
حالا چه فرقی می کند
گيرم باران نبارد
و ابرها هم در رويای خاکستری خود
- پرسه بزنند
... مرد پنجره را بست و گريست
يک نفر داشت تمام آسمان را
- توی چشمان اش می برد
*-*-*-*-*
خاموش چون رفتار برکه است
- در غروب
که خورشيد را به بازتاب نشسته است
- چشمان ام
گاه که آیینه دار چشمان توست
پلک مبندی – بانو
*-*-*-*-*
با هم به غروب رسيدیم
- من و خورشيد
کنار موج های بازيگوش دريا
لطفا قايق را
- به سمت ساحل بياوريد
آسمان می خواهد
- پياده شود
*-*-*-*-*
انگاره هایی سبز
می پوشاند
- عريانی عبوس درخت را
و خورشيد
روشنای مهربانش را
به باغچه می پاشد
. . .
افسوس
سيب ها که برسند
هياهوی کرم ها
باغچه را پر خواهد کرد
*-*-*-*-*
مشتی خاک ارّه
چند تکه چوب ريز
کنار قاب عکسی
- روی طاقچه
▪▪▪
بيچاره ما !
موريانه ها
زودتر از ما
به خاطرات مان راه پيدا کرده اند
*-*-*-*-*
زيباست
با دسته ای از شاخ گوزن
ضامنی نرم
و تيغی چون آیینه،
- صاف و روشن
▪▪▪
چاقو
بد نيست
ما زبان اش را نمی دانيم
*-*-*-*-*
می آیی
با چشم هایی که از آتش اند و آب
و کنار شعرم می نشینی
افسوس
دست هایم کودکی است
که هنوز
- زبان باز نکرده است
*-*-*-*-*
تا ارتفاع پرنده
- چند پرواز؟
می پرسم
و تو به آب نگاه می کنی
مشتی آب بر می دارم
و پرنده ای که در دست هایم لانه کرده است
آسمان را می نوشد
*-*-*-*-*
از رودخانه ها بيزارم
رودها پيش خورشيد
آب میی روند
و ماهی ها
جرعه جرعه مرگ می نوشند
تعجبی ندارد
از آرزوهای کوچک بيزارم
من می خواهم قایقی داشته باشم
که يک دريا
آب برايم بياورد
*-*-*-*-*
در حوالی شب پرسه می زنم
و از درز پنجره های ستارگان
قطره قطره نور می چکد
▪▪▪
نجوای چند سايه
زير سپيدار
و خيابان های خالی از سلام
- و تبسم های تلخ
شب فقط همين بود
ما به خانه برگشتيم
و ماه در کوچه
- تنها ماند
نظرات شما
آقای ابوترابی اشعار خیلی زیبایی دارید . زبان موجز شعر شما مرا غرق لذت کرد . درود و تبریک به شما و به پل ادبی برای انتخاب شایسته شان
نوشته: ندا پرنیان | September 16, 2007 12:54 AM
hagh ba hsomast.gahi shab faghat najvaye chand sayast .che delgir,
movafagh bahsid
نوشته: roya | September 19, 2007 10:55 PM
be fekre khalaghe shoma afarin migam.sherhaye besyar zibai neveshtid
نوشته: elena | October 5, 2007 10:45 AM
آقای ابوترابی
مستی و راستی ؛ با خواندن اشعار شما ، مست شعر شدم . پاینده و برقرار باشید
نوشته: دادو آرمنیان | October 8, 2007 1:01 AM
ماه در كوچه تنها ماند.چقدر قشنگه
نوشته: اميد | November 4, 2007 12:27 AM
kheili ghashangan. dast marizaad!!
نوشته: masoud | December 7, 2007 1:34 PM
man dige nemitoonam rajebe sheraye shoma nazar bedam .akhe zaboone man ke mesle shoma baz nist!!!!!!!!!!!
نوشته: paniz hedayati | December 16, 2007 10:43 PM