
دو شعر از احمد زاهدی
در آبِ حوضِ كنارِ من
تصويرِ تو تكرار ميشود
بالايِ سرم ايستادهاي
سربهزير، آب را ميبينم
ميدانم در آسماني
تصويرت را ميپايم

شعری از ملینا نظریان
دگر بار از پس گذر لحظه ها
گذشتن را به پایکوبی نشسته
لب ز هر چه خستگی بر بسته
دیده بر رخ دوستی ها گشوده ...

چند شعر از ماهور احمدی
برف می بارد
من با تنی خالی از نگاه هایت
و جسمی انبوه از انگور های شراب شده
در تاریک ترین نقطه ی دلم نشسته ام
جسورانه
با کلامی آلوده به حماقت
فریاد می زنم:
عاشقت هستم

چهار شعر از سحر سخایی
تو در برابر من نشسته بودی
و تابوت تهی بود
مرده شور تخت خالی را آب می کشید
تو در برابر من نشسته بودی

سه شعر از رضوان ابوترابی
می آیم
با سایه های بیکس آشنا
و آفتاب
چنان می تابد که علف
می میرد در آغوش آب
و باد
له له زنان می آی

سه شعر از الهه فاضل نیا
عادت کرده ام
به بازگشت هرباره ام با تو،
با سری کمی رو به چپ.
میان حجم سنگین فکرهایم
همان جا که اصل زنانگی ست.
و تو غرق در نیمکره ی راستت
تنها، معنای خواهشی.

پنج شعر از واهه آرمن
باران نبارید
در آستانه ی مهمان خانه
یک دیگر را ملاقات کردند
به تلخی لبخند زدند
و دور شدند از هم
هر کدام
با جسد دیگری بر دوش

چند شعر از آهو آل آقا
باید برای چشم ها تعریف کنند
هر چه می بینند، حفره های خالی
آن ها جا مانده اند
روی حادثه ایی، هنوز
تا باورش کنند.

چند شعر از احمد رضا احمدی
خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند.
من حتي ظرفي ميوه نداشتم كه به مهمان
تعارف كنم، آمد- نشست- جراحت
و زخم هاي مرا ديد و رفت- در سكوت ما...

سه شعر از کریم رجب زاده
دهان باز کنی
قلاب ها
به صلابه ات می کشند
هی ماهی جان
دریا را فراموش کن
روزی
حسرت همین رودخانه به دلت می ماند.

پنج شعر از شیدا محمدی
هوای اتاقت را کردم
با دف چنار و
تبریزی-های تهران.
تا شب در نگاهم پلک نگذاشته
بیا
و از چای دم کشیده ی چشمانت
یک تفاله مهمان ام کن.

سه شعر از فرهاد عابدینی
رسیدن به سرزمینی بود
که پیام آوران
بشارت اش را داده بودند
پس برخاستم
و با کفش و عصای آهنی
سنگ ها و صخره ها را
در نوردیدم

چند شعر از پونه ندائی
فرق بين دريا و پرنده را فهميدهام
دريا در اعماق تاريك خود همواره چيزي براي پنهان كردن دارد
اما پرنده بر فراز روشن آسمان همواره چيزي براي كشف مييابد
حال كه تو دريا بودن را انتخاب كردهاي
من عكس پنهان كردههايت را بايد در آسمان ببينم

چهار شعر از عبدالحمید دادوند
با آسمان آبی
خورشیدی تابان
چند تکه ابر شکل دار
و تندباد زمان که می وزید
بر حیات ما!
کهکشانی بی ستاره،
ابری بی باران،
دشتی بی آسمان،
باغی بی درخت،
انسانی بی رویا!

دو شعر از نیما جان محمدی
طرح پریشان تو بود
وقتی دروغ
حنجره ات را زیبا می کرد
حرفی برای گفتن نداشتیم
که پاییز
آواره ی چمدان تو شد
...

چهار شعر از منصور بنی مجيدی
نه به انكار اهل نظر...
- تو پسر پدرم هستی باور نمی كنم ؟!
مادرم زیر بار تهمت ، دق كرد و مرد
- ماری جوآنای تو، قاتل اصلیست
- صبح اولِ وقت
قیافهی متغیرت، كمی عصبیست
...

چهار شعر از کبوتر ارشدی
مثل مریم
با بکارتی آسوده
به نشان ناتوانی خدا
کسی را کنار تو، از خودم
مثل مجدلیه
که روی دست هایت بماند
مسیح خیال دختران زشت دست نخورده است...

پنج شعر از ری را عباسی
لذت های نداشته ام كه پا گذاشتم روی مین
و تكه هايم پرت شدند بر صفحه ی زندگی
چسبيد به هم پا
جفت شد به هم دست
و دوباره چشم بود در برابر چشمم
مريدا...

سه شعر از شمس لنگرودی
شکار
نه به قصد شکار شما
به نیت رام کردن
به حضور می رسیدیم.
می شنوید
صدای مان را
از درون شکم هاتان می شنوید گرگ های من!

چند شعر از سونا خواجه سری
کودکی ام را
پی خدا فرستادم،
با توپی در دست
خندان برگشت!
زندگی ام را
پی خدا فرستادم،
بر دوش زمان
حیران برگشت!

پنج شعر از واهه آرمن
آخرین خواب کودکانه
شیشه ی هر پنجره ای را که می شکستم
تاوانش کتک بود
تنها یک بار کتک نخوردم
روزی که همه ی شیشه های شهر را شکستم

چند شعر از آهو آل آقا
تو زیبا بودی
و لحظات سپری می شد
مثل ریختن آب
از میان انگشتانم

پنج شعر از فرهاد عابدینی
استحاله
سرگردان شده ام
و معلق در فضا
نخند
چشم هايم را برنمی دارم
اززمین

پنج شعر از غلامرضا بروسان
شاعر
حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی

چهار شعر از پانیذ هدایتی
دنیا خط قرمز گردی
که به دور تو می کشم
حالا چه فرق می کند ؟
بیایی یا نیایی
سر این دایره را قفل کرده ام .
انگشت هام هرکدام شمعی شده اند

شش شعر از رسول یونان
خواب
طعم عسل داشت
در بعد از ظهر هایی که
آسمان
کمی بالاتر از درخت کاج بود

هفت شعر از الهام پاوه نژاد
خیابان های خیس
کوبش باران بر خاطرات…
تو
در کنارم
دستهامان
در تلاش کلام آخر
دستم می لرزد

پنج شعر از شیما مهرانی
بوی کهنگی آزارم می دهد
همیشه ترس از افتادن دوباره
همیشه اندوه پژمردگی
کاش تا وقت باقی بود
راز گل ات را می گفتی

پنج شعر از یاسین نمک چیان
شعری برای شکل زیبای زند گی
پريدن از اين ارتفاع كه ترس ندارد
چشم هايت را ببند و
هوا را در آغوش بگير
اندوه اين سال ها را به خاطر بسپار و
غروبي كه بر ويرانه هاي زمين رژه مي رود
پريدن از اين ارتفاع كه ترس ندارد

هفت شعر از نیما جان محمدی
واژه در دهان تو حلول كرد
جان گرفت
بر لبان من نشست
از جاي بوسه هاي تو اكنون
شعر مي رويد.

شش شعر از رسول علی پور
دست هایم
به موهای تو چسبیده اند
یا موهایت را به من ببخش
یا دست ها را از من بگیر
یا عاشق شو

چند شعر از رضوان ابوترابی
حالا چه فرقی می کند
گيرم باران نبارد
و ابرها هم در رويای خاکستری خود
- پرسه بزنند
... مرد پنجره را بست و گريست
يک نفر داشت تمام آسمان را
- توی چشمان

شش شعر از پونه ندائی
پاکنويس روزها
پاکنويس روزها
چه فايده ای دارد؟
چرک نويس اش را
نمی توان دور ريخت