
شعری از شاپور احمدی
رودخانهي بچهها
وقتي زودتر از جنهاي انارستان خوابم برد
رمهي بچههاي ماه پسماندهي رگرگي رودخانه را
كمي دورتر از شهرستان تكخيابان دنبالهدارمان
با ساقهاي خشك پسرانه ميشكستند.
تيكهپارههاي بنفش نيمرخ و چانه را ميسوزاندند.
همهمهشان پس از گداختن كوهساري كه همهي عصرها ميديديم
تا گوشهاي پلاسيدهي گاوها و ماهيهاي بيجاني
كه كنارشان خفته بوديم نرمنرم ميوزيد...

شعری از شاپور احمدی
ابر سخت و خشداري
ابر سخت و خشداری
بر پیکر داغم ساعتهاست
حتم دارم سایه ریخته است.
***

سه شعر از مانا آقایی
کارت پستال آبی
سال ها پیش وقتی بچه بودم
یک روز پدرم
مرا به کناردریا برد
و برایم ساندویچ و نوشابه خرید
یادم هست روی صندلی زنگ زده ای نشستیم
و به صدای رفت و آمد امواج گوش دادیم
من از ساعت بزرگ طلائی رنگی
که روی سر ساحل لنگر انداخته بود پرسیدم...

سه شعر از محمد تقی اقدام
محال نيست
با يك عصاي چوبي هم
ميتوان دويد
گر بالهاي تفكر ما باز تر شود
گرآن درخت سيب خيالات خام ما
بين زمين و آسمان خدا
بارور شود.

چند مینیمال از وهاب بلاغی
سارا سلام
برایت تخم مرغ دزدیده ام
مرا ببخش
نمیدانستم شتر میخوری
*****
از جدایی
نمیترسم
ازاین میترسم
که کسی در کاسه گدایی من
عشقی بیاندازد

شعری از شاپور احمدی
دربارهی باران و خیس شدن
آن دو و من
دربارهی باران و خیس شدن
با هم صحبت کردیم
و کر شدیم.
اوه خدایا، در همین هنگام
گنجشکی دور پسره چرخید
و زردی پروانه خیسید...

دو شعر از بامداد امید
پرنده
به دلش
به خودش
به تنش
گفت:
تو چه گفتي ؟
چه كردي ؟
چه خواستي؟
كه
اين همه توهين...

چهار شعر از علیرضا بخشعلی
نردبان صعود ما
هیچگاه به آسمان نمی رسد
فکر چیدن ستاره ها را
از سر بدر کن
خیلی هم سقوط کنیم
به حوض خانه همسایه می رسیم ...

سه شعر از علیرضا بخشعلی
***
خروش آسمان
من را
به یاد کابوس های ابرها
می اندازد
دیوانه باد
همه را
باور مي كند...

نامه ای میان سیم ها و رنگ ها
سهراب رحیمی
خوانندگان عزیز!
کتاب در دست انتشار
چهره ای جادویی ست
از زمانی مرموز
که به شیوه ی امپرسیونیست ها
به شکلی انتزاعی
دچار دایره هاست...

شعر
ملینا نظریان
***
من رودم
می خروشم، می جوشم
تن به هر کرانه می کوبم.
فریادم: تخم صدا به هر سو می پاشم.
من شمعم: می سوزم، خموشم...

شعر
منصوره اشرافی
***
برهنه در برابر نسیم
برهنه در برابر باد
برهنه در برابر طوفان
بر خاک خفته ام .
اندوه را از یاد برده ام
غم را
نیز...
عاشقانه ها
بابک صحرانورد
پنج شنبه اگر بیایی
آواز رود با تو می آید
قدم به قدم
از همین جا خنک شدم
من تا آخرین پُل

ساختن بهشت
شاپور احمدی
پس از اینکه چشمهایم رو به کبودی و سردی رفتند و در میانهی چهرهام غنچهی سنگینی را با ندانمکاری خوب فشردم، پس از سالها (نزدیک به بیست سال) اکنون در این بعدازظهر طلایی یک بالم را که بدون پر است در بوهای نیامیختنی آشپزخانه میلغزانم...

کالبد عشق
شاپور احمدي
گاهی دکلها را
آهوانی سفید میبینم
افروخته در باد.
گاهی به چشم آهوان
در کنار دکلهای سفید
بر میافروزم در باد.
گاهی دکلها
حوضچهی سرابی میشوند
نزدیک آهوان...

مجموعه اشعار
ملینا نظریان
دیرگاه است
و من در کوچه سار بی خوابی
نشانی از یادهای رفته می جویم،
دیده ی خسته ی خویش
به هر کوی و برزن
بی قرارانه می دوزم...

پنج شعر از شهاب مقربین
من آویخته از طناب بودم و
تو
تفنگ در دست
شلیک کردی
شلیک کردی به طناب
برگشتم به زندگی

دو شعر از مفتون امینی
با دل خاکستری اش
می رود و باز می گردد
خیابانی را که تازه شناخته است
با زخم های فراموشش
می پوشد و در می آورد
پیراهنی را که تازه خریده است
با دست بی خبرش
می گشاید و می بندد
پنجره ای را
که رو به بهار باغچه است

سه شعر از رسول یونان
يك روز باراني
تو از راه پله صاعقه
در گوشه افق
به آسمانها گريختي
حالا هر وقت هوا ابري ميشود
باد مي وزد
باران ميآيد
پشت پنجره ميايستم

چند شعر از سعید امکانی
چون مه برتمام من نشستی
فرورفتی بر ثانیه های نبضم
هروقت گریه می کنی
مرا باران می گیرد.

دو شعر از فرزانه شهفر
انار
روی شاخه تاریک می شود
آتش
روی خاک می خوابد
پوست برکه
مسخ می شود از حباب
و تو دیگر قورباغه را نمی شناسی.

چند شعر از تیمور گورگین
آنجا که خفته است،
تندیس بی امانت بیداری!
تابوت روز را...
اشباح بی شمار،
بر دوش می برند!

چند شعر از رسول علی پور
برای انتظار کشیدن
به دنیا آمده ایم
همیشه یک چشممان
در انتهای کوچه
خشک شده است
و یک چشممان را
به در نیمه باز
دار زده ایم

چهار شعر از کریم رجب زاده
قرارمان
فردا
پای همین شعر
که قرار است
ادامه اش
آواز کشتگان باشد
یا
نیمه ی دیگر تو
که پشت همین دیوار
جا مانده است

چهار شعر از رضوان ابوترابی
چه هیاهویی می وزد
در خیابان هایی که آدم هایش
تاریکند
و بغض هایشان
روشن
کازانتزاکیس راست می گفت
سر نداشتن مهم نیست
کافی ست کلاه داشته باشی

پنج شعر از مرضیه عابدینی
همین یک چتر مانده است
در این ته مانده ی شب بارانی
دیگر
هیچ کس
تنهایی نمناکش را به دوش نمی کشد

سه شعر از واهه آرمن
دیکتاتور
بر صفحه ی تلویزیون
از آزادی می گوید
جهان از جیغ میلیون ها نوزاد می لرزد
شاعر لیوان را پر می کند
آن را به سلامتی گینزبرگ سر می کشد

سه شعر از سعید امکانی
حالا می فهمم
این همه سال بیهوده چشم به راهت دوخته بودم
دود شده ای تو،
دود
چون سیگاری در دستان یک کارگر ساده !

سه شعر از سمیه حسینی
با اين كركره هاي پشت به ماه
و زني راه راه
و كوچه هايي
كه به ملاقات مي آيند
تو آن سايه اي كه هرشب
روي تخت مي افتد

چند شعر از زهراصادقی
پای صندلی ام راوسط بکش
واصلا" نگاه نکن
روبرویت خالی نشسته
قهوه های ریخته را برگردان
تاهمه چیز به روز اول برگردد
سعی کن
ماه راپشت چشمم نقره ای بکشی

دو شعر از یاسین نمک چیان
دريا
همان درياي هميشگي
وباد
ديوانه اي كه خودش را
به پنجره مي كوبد
هيچ چيزي تغيير نكرده
تنها شعر
شكل نبودن تورا گرفته است

چهار شعر از رسول یونان
باغ را خوب گشته ام
اما باز فکر می کنم
کسی لا به لای درختان پنهان است
این خیال
دل انگیز است و زیبا
حتی اگر کسی لا به لای درختان پنهان نباشد

دو شعر از پانیذ هدایتی
ساعت
هشت و چند دقیقه شب قبل است
پرده را پایین می کشیم
و مردم
یکی
یکی
صندلی ها را تا می کنند .

دو شعر از محسن عمادی
میخواستم فیزیکدان شوم
بوسههای تو مرا شاعر کرد.
پیش از آن
دو دستگاه بیسیم ساخته بودم
میدانستم که امواج صدایت
با چه سرعتی حرکت میکنند

سه شعر از الهه فاضل نیا
چشم های من، همیشه رو به تواند
رو به دشت های آزادی.
تو نه طوفانی، نه باد
نه گردبادی
که دایره وار
مرا به من بپیچاند

سه شعر از نیما جان محمدی
آن قايق كاغذي
كه به آب سپردي
مرا
در عمق كوچك حوض
غرق كرد
چهار شعر از غلامرضا بروسان
در به دری در من بود
نه در قطاری که می رفت و می آمد.

سه شعر از فرزانه شهفر
كاش دروغي بگويم
دائقهاي تازه برزند از خاك
كاش مسيح نمرده بود.
... واگر بگويم
دريايي زاده شده
باور ميكني؟

سه شعر از شمس لنگرودی
چمدانت را می بستی
مرگ
ایستاده بود
و نفس هایم را می شمرد.

دو شعر از احمد زاهدی
در آبِ حوضِ كنارِ من
تصويرِ تو تكرار ميشود
بالايِ سرم ايستادهاي
سربهزير، آب را ميبينم
ميدانم در آسماني
تصويرت را ميپايم

شعری از ملینا نظریان
دگر بار از پس گذر لحظه ها
گذشتن را به پایکوبی نشسته
لب ز هر چه خستگی بر بسته
دیده بر رخ دوستی ها گشوده ...

چند شعر از ماهور احمدی
برف می بارد
من با تنی خالی از نگاه هایت
و جسمی انبوه از انگور های شراب شده
در تاریک ترین نقطه ی دلم نشسته ام
جسورانه
با کلامی آلوده به حماقت
فریاد می زنم:
عاشقت هستم

چهار شعر از سحر سخایی
تو در برابر من نشسته بودی
و تابوت تهی بود
مرده شور تخت خالی را آب می کشید
تو در برابر من نشسته بودی

سه شعر از رضوان ابوترابی
می آیم
با سایه های بیکس آشنا
و آفتاب
چنان می تابد که علف
می میرد در آغوش آب
و باد
له له زنان می آی

سه شعر از الهه فاضل نیا
عادت کرده ام
به بازگشت هرباره ام با تو،
با سری کمی رو به چپ.
میان حجم سنگین فکرهایم
همان جا که اصل زنانگی ست.
و تو غرق در نیمکره ی راستت
تنها، معنای خواهشی.

پنج شعر از واهه آرمن
باران نبارید
در آستانه ی مهمان خانه
یک دیگر را ملاقات کردند
به تلخی لبخند زدند
و دور شدند از هم
هر کدام
با جسد دیگری بر دوش

چند شعر از آهو آل آقا
باید برای چشم ها تعریف کنند
هر چه می بینند، حفره های خالی
آن ها جا مانده اند
روی حادثه ایی، هنوز
تا باورش کنند.

چند شعر از احمد رضا احمدی
خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند.
من حتي ظرفي ميوه نداشتم كه به مهمان
تعارف كنم، آمد- نشست- جراحت
و زخم هاي مرا ديد و رفت- در سكوت ما...

سه شعر از کریم رجب زاده
دهان باز کنی
قلاب ها
به صلابه ات می کشند
هی ماهی جان
دریا را فراموش کن
روزی
حسرت همین رودخانه به دلت می ماند.

پنج شعر از شیدا محمدی
هوای اتاقت را کردم
با دف چنار و
تبریزی-های تهران.
تا شب در نگاهم پلک نگذاشته
بیا
و از چای دم کشیده ی چشمانت
یک تفاله مهمان ام کن.

سه شعر از فرهاد عابدینی
رسیدن به سرزمینی بود
که پیام آوران
بشارت اش را داده بودند
پس برخاستم
و با کفش و عصای آهنی
سنگ ها و صخره ها را
در نوردیدم

چند شعر از پونه ندائی
فرق بين دريا و پرنده را فهميدهام
دريا در اعماق تاريك خود همواره چيزي براي پنهان كردن دارد
اما پرنده بر فراز روشن آسمان همواره چيزي براي كشف مييابد
حال كه تو دريا بودن را انتخاب كردهاي
من عكس پنهان كردههايت را بايد در آسمان ببينم

چهار شعر از عبدالحمید دادوند
با آسمان آبی
خورشیدی تابان
چند تکه ابر شکل دار
و تندباد زمان که می وزید
بر حیات ما!
کهکشانی بی ستاره،
ابری بی باران،
دشتی بی آسمان،
باغی بی درخت،
انسانی بی رویا!

دو شعر از نیما جان محمدی
طرح پریشان تو بود
وقتی دروغ
حنجره ات را زیبا می کرد
حرفی برای گفتن نداشتیم
که پاییز
آواره ی چمدان تو شد
...

چهار شعر از منصور بنی مجيدی
نه به انكار اهل نظر...
- تو پسر پدرم هستی باور نمی كنم ؟!
مادرم زیر بار تهمت ، دق كرد و مرد
- ماری جوآنای تو، قاتل اصلیست
- صبح اولِ وقت
قیافهی متغیرت، كمی عصبیست
...

چهار شعر از کبوتر ارشدی
مثل مریم
با بکارتی آسوده
به نشان ناتوانی خدا
کسی را کنار تو، از خودم
مثل مجدلیه
که روی دست هایت بماند
مسیح خیال دختران زشت دست نخورده است...

پنج شعر از ری را عباسی
لذت های نداشته ام كه پا گذاشتم روی مین
و تكه هايم پرت شدند بر صفحه ی زندگی
چسبيد به هم پا
جفت شد به هم دست
و دوباره چشم بود در برابر چشمم
مريدا...

سه شعر از شمس لنگرودی
شکار
نه به قصد شکار شما
به نیت رام کردن
به حضور می رسیدیم.
می شنوید
صدای مان را
از درون شکم هاتان می شنوید گرگ های من!

چند شعر از سونا خواجه سری
کودکی ام را
پی خدا فرستادم،
با توپی در دست
خندان برگشت!
زندگی ام را
پی خدا فرستادم،
بر دوش زمان
حیران برگشت!

پنج شعر از واهه آرمن
آخرین خواب کودکانه
شیشه ی هر پنجره ای را که می شکستم
تاوانش کتک بود
تنها یک بار کتک نخوردم
روزی که همه ی شیشه های شهر را شکستم

چند شعر از آهو آل آقا
تو زیبا بودی
و لحظات سپری می شد
مثل ریختن آب
از میان انگشتانم

پنج شعر از فرهاد عابدینی
استحاله
سرگردان شده ام
و معلق در فضا
نخند
چشم هايم را برنمی دارم
اززمین

پنج شعر از غلامرضا بروسان
شاعر
حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی

چهار شعر از پانیذ هدایتی
دنیا خط قرمز گردی
که به دور تو می کشم
حالا چه فرق می کند ؟
بیایی یا نیایی
سر این دایره را قفل کرده ام .
انگشت هام هرکدام شمعی شده اند

شش شعر از رسول یونان
خواب
طعم عسل داشت
در بعد از ظهر هایی که
آسمان
کمی بالاتر از درخت کاج بود

هفت شعر از الهام پاوه نژاد
خیابان های خیس
کوبش باران بر خاطرات…
تو
در کنارم
دستهامان
در تلاش کلام آخر
دستم می لرزد

پنج شعر از شیما مهرانی
بوی کهنگی آزارم می دهد
همیشه ترس از افتادن دوباره
همیشه اندوه پژمردگی
کاش تا وقت باقی بود
راز گل ات را می گفتی

پنج شعر از یاسین نمک چیان
شعری برای شکل زیبای زند گی
پريدن از اين ارتفاع كه ترس ندارد
چشم هايت را ببند و
هوا را در آغوش بگير
اندوه اين سال ها را به خاطر بسپار و
غروبي كه بر ويرانه هاي زمين رژه مي رود
پريدن از اين ارتفاع كه ترس ندارد

هفت شعر از نیما جان محمدی
واژه در دهان تو حلول كرد
جان گرفت
بر لبان من نشست
از جاي بوسه هاي تو اكنون
شعر مي رويد.

شش شعر از رسول علی پور
دست هایم
به موهای تو چسبیده اند
یا موهایت را به من ببخش
یا دست ها را از من بگیر
یا عاشق شو

چند شعر از رضوان ابوترابی
حالا چه فرقی می کند
گيرم باران نبارد
و ابرها هم در رويای خاکستری خود
- پرسه بزنند
... مرد پنجره را بست و گريست
يک نفر داشت تمام آسمان را
- توی چشمان

شش شعر از پونه ندائی
پاکنويس روزها
پاکنويس روزها
چه فايده ای دارد؟
چرک نويس اش را
نمی توان دور ريخت