Հայերեն

گفت و گوی" پل ادبی" با پنج نویسنده

  |  


سه پرسش از پنج نویسنده

مکث - 1
دادو
دادو

دادو : هنگام نوشتن یک داستان ، شما به عنوان خالق اثر مقتدرتر هستید یا شخصیت هایی که خلق می کنید؟

محسن فرجی: آن ‌گونه كه خوانده‌ايم و شنيده‌ايم، اكثر نويسندگان بزرگ و حرفه‌اي، شخصيت‌هايي مقتدر مي‌آفريده‌اند كه راه خود را ميرفته و حتي به نويسنده فرمان مي‌داده اند. اما تجربه ی شخصي من به‌عنوان داستان‌نويسي كه –بدون هيچ‌گونه شكسته نفسي- در ابتداي راه است، اين است كه معمولاً در هنگام نوشتن داستان‌ها به‌عنوان خالق اثر، نقش مقتدرانه داشته‌ام و به شخصيت‌هاي داستان، فرمان داده‌ام. البته يكي دو مورد هم به‌خاطر مي‌آورم كه شخصيت‌ها قصد شوريدن و اعلام استقلال داشتند و توانستند چيزهايي را به متن و من تحميل كنند.
گمان من درمورد اين ماجرا اين است كه هرچه‌قدر نويسنده در خلق شخصيت‌هايي با ابعاد گسترده‌تر موفق عمل كند و بتواند شخصيتي با منش و روش ويژه بيافريند، آن شخصيت اقتدار مي‌يابد و عليه خواسته‌هاي نويسنده شورش مي‌كند؛ چراكه آن‌قدر استقلال يافته است كه بخواهد راه و روش خود را بپيمايد. به‌همين دليل بود كه در ابتداي پاسخ به اين سؤال، اشاره‌اي به نويسندگان حرفه‌اي و خلق شخصيت‌هاي مقتدر توسط آن ها شد. چون تنها این نویسندگان هستند که می توانند چنین شخصیت هایی بیافرینند.


آیلار:
خوب مسلماً شخصیت های داستان هستند که به داستان جهت می دهند و آن را هدایت می کنند بدون آن ها اصلاً نمی شود نوشت. همان طورکه ما در رویاهامان شخصیتی شبیه به خودمان داریم که به ما هدف می دهد. اگر چه این ها در داستان وجود خارجی ندارند ولی نویسنده بدون آن ها نمی تواند بنویسد. نویسنده با آن ها زندگی می کند ، بزرگشان می کند و این شخصیت ها هستند که به داستان جهت می دهند. من همیشه تابع شخصیت هایم هستم و به آن ها احترام می گذارم.

نیکلا درهوانسیان: هنگام نوشتن هرگز به این موضوع فکر نکرده ام . همراه پرسوناژهای ساخته و پرداخته ی ذهنم خندیده ام ، گریسته ام ،... آیا این نمایانگر اقتدار آن ها و تحت تاثیر قرار گرفتن من بوده است؟ می گویند اگر هنرمندی در حین اجرای رل احساساتی شود قادر نخواهد بود شخصیت واقعی قهرمان را به تماشاچی بنمایاند. و اگر چنان چه نویسنده هنگام نگارش احساساتی شود، شخصیت های داستان لجام گسیخته نخواهند شد و اگر نشود، داستان سرد و بی روح از آب در نخواهد آمد؟

رسول علی پور: به نظر من داستان هنگام نوشتن است که خلق می شود نه در اندیشه هایی که در ذهن داریم. اندیشه ها تا بیان نشوند و در قالب اثر هنری ریخته نشوند خام هستند، وپختگی، "در بیان ، نوع پرداخت ونحوه ی نزدیک شدن به اندیشه هاست" و به تبع آن شخصیت.
شخصیتی را که در ذهن برای یک داستان پرورانده ایم قبل از بیان کردن و ثابت شدن آن در داستان تابع نویسنده است اما زمانی که شخصیت در داستان شکل گرفت درست از آن زمان به بعد این شخصیت است که اقتدارش را به رخ نویسنده می کشد.
نوع الفاظ ، بیان افکار ، حتا مکانی که شخصیت در آن جا قرارمی گیرد باید متناسب با شخصیت تثبیت شده باشد. هر گونه تزلزل در رفتار و کردار شخصیت تثبیت شده منتهی می شود به تزلزل نویسنده. به نظر من در این زمان نویسنده جای خود را از خالق به راوی شخصیت عوض می کند.

آرش نصیری: به نظر می رسد پاسخ به این سوال حد و مرز جوششی بودن یا کوششی بودن یک نوشته را مشخص می کند. جوشش و کوشش بیشتر در دنیای شعر به کار می رود اما در مورد داستان هم کاربرد دارد. از آن جایی که من هنوز مرز دقیق بین داستان و شعر و داستان کوتاه و مینی مال را نمی دانم، بنابراین می توانم این عبارات را برای داستان هم به کار ببرم. وقتی پای این دو مفهوم و یا حتی دو روش به میان می آید دیگر بحث نسبت اقتدار شخصیت یا راوی آن از بین می رود. شخصیت یا کاراکتر از فضای قصه جدا نیست. کل عوامل سازنده ی یک داستان از درون راوی می جوشند تا او را رها کنند از باری که بر دوشش و دلش نشسته است. شخصیت هم اگر شکل گرفته و قوی شده باشد کمک می کند به سرعت این زایش. هر چقدر استحکام و قدرت این شخصیت کمتر باشد، نویسنده مجبور است کمک کند به او با خلق فضا و شاید هم لفاظی و بنابراین توازن به هم می خورد. حقیقت آن است که تعادل بین شخصیت و فضایی که برایش ساخته شده است باعث می شود قصه مصداق آن ضرب المثل شود که آن چه که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند.
اگر بخواهم رک و صریح و بدون حاشیه پردازی جواب این سوال را بدهم باید بگویم من به عنوان خالق اثر قاعدتا ً باید قوی تر از شخصیت قصه باشم، چون اگر قلم را از کاغذ بردارم او بی درنگ محو خواهد شد، اما اگر کاراکتری به درستی خلق شده باشد و قدرتمند باشد نویسنده را ناچار به نوشتن خودش می کند و بنا براین او قوی تر است.
می بینید که نمی شود پاسخ این سوًال را داد. مثال مرغ و تخم مرغ را نمی گویم. این مثال، مثال بدی است.





دادو : برای شما نویسندگی شکلی از افشاگری است یا شکلی از پنهان سازی؟

محسن فرجی: براي من نوشتن بيشتر شكلي از پنهان‌سازي است تا افشاگري. نخست به‌ دليل حافظه ی تاريخي ایرانیان كه تسلط حكومت‌هاي استبدادي در طول تاريخ، به ما آموزانده است كه حرف خود را از پس پرده و در كنايه بزنيم. دوم به‌دليل روحيه ی شرقي ما كه به هر نوع افشاگري فرمان ايست مي‌دهد و هرچيزي را به رمز و راز بيان مي‌كند. فراموش نكنيم كه مسيحيان سنت اعتراف دارند، اما چنين سنتي در آموزه‌هاي دين و فرهنگي ما وجود ندارد. به همه ی اين‌ها بيفزاييد مميزي‌هاي رسمي و غيررسمي جامعه، عرف، خانواده و ... كه دست به دست هم مي‌دهند و نويسنده را به سمت پنهان‌سازي سوق مي‌دهند.

آیلار: پنهان سازی . چون اگر قرار باشد کسی نسبت به چیزی که معترض است با فریاد و یا با حرف زدن اعتراض کند مسلماً به هدفش نمی رسد بلکه موقعیت خود را نیز به خطر می اندازد. به نظر من نویسنده یک سیاستمدار خاموش است که با سلاح قلم و با پازل کلمات منظور و حرفش را می رساند. نویسنده موفق کسی است که در عین سادگی در نوشتارش حرفش را به خوبی بیان کند. نویسنده خوب آن قدر قدرت دارد که بتواند خواسته هایش را به کرسی بنشاند. بعضی از نویسنده ها فکر می کنند با استفاده از کلمات سنگین و نامانوس خوب می نویسند، در صورتی که هنگام خواندن چنین مطالبی خواننده باید یک لغت نامه در کنارش باشد و به جز سردرگمی کاری از پیش نمی برد.

نیکلا درهوانسیان: شاید هر دو و یا هیچ کدام. به نظرم این موضوع بیشتر بستگی به نوع و قالب داستان دارد. مثلا در داستان های رمانتیک افشاگری و یا پنهان سازی شکلی کاملا متفاوت با آثار رئالیستی دارد. معتقدم داستان، مانند آینه ای شفاف بایستی دنیایی را که در آن زندگی می کنیم و دنیایی را که در درون انسان نهفته است به درستی منعکس کند.

رسول علی پور: از چند جهت می توان به این سوال نگاه کرد.اگر اثر هنری در قالب شعر نمایان شود در رابطه با زشتی های دنیایی که در آن زندگی می کنم و می بینم صد در صد پنهان سازی. به هیچ عنوان حاضر نیستم آن ها را در قالب شعر بیان کنم، این اجازه را به خود نمی دهم، اما در مورد قالب های دیگر فرق می کند؛ بیان حقیقت(چه تلخ چه شیرین)برای من شکلی از افشاگری است یا به بیان بهتر خود افشاگری است، برایم دوست داشتنی است واز بیان آن لذت می برم، سعی می کنم حقیقتی را که می بینم پنهان نکنم و به نوعی برای بیان آن احساس وظیفه می کنم، حتا سعی می کنم زشتی های شخصیت خود را در شخصیت داستان (چه خوب چه بد)آشکار کنم و از این افشاگری هیچ واهمه ای ندارم.

آرش نصیری: برای ما، نسل بیچاره ای که ناچاریم به نوشتن، نویسندگی روزمرگی است. بخش زیادی از آن هایی که اهل قلم محسوب می شوند با نوشتن امرار معاش می کنند و بنابراین اکثراً مجبورند به نوشتن چیزهایی که باید بنویسند. چیزهایی که باید بنویسند هم آن قدر بهای کمی دارد که ناچارند زیاد بنویسند و بنا بر این وقت زیادی از آن ها صرف می شود به وجود آوردن چیزی که اکثراً ارزش ادبی ندارد اما دستشان را هرز می کند، خدای ناکرده ذهن شان را هم.
روزنامه نگاران قدیمی، بسیار نویسنده را سراغ داریم که می خواستند مارکز شوند اما چیزهایی می نویسند که تا آخر شب زنده است و فردا می میرد، تازه اگر خوانده شود.
از آن ها که قدر خودشان را می دانستند و می دانند کسانی هستند که کم کم یاد می گیرند مغزشان یا دلشان یا درون شان را دسته بندی کنند و وقت هایی را بگذارند برای دلشان. من اگر یکی از آدم های این گروه باشم حکایت غریبی دارم؛ آن هایی که می شناسدم می دانند بسیار خوش بین هستم و کمتر سیاه می بینم، اما جالب است که وقتی داستان می نویسم یا شعر می کفتم تلخ می شود. آیا این افشاگری حقیقت تلخ وجودی من است یا این که پنهان سازی واقعیت شاد بیرونی ام؟
شاید عقده ی این باشد که چرا نمی توانم در گوشه ای بنشینم و داستان هایی را که در ذهن دارم و فکر می کنم قصه های خوبی از کار در می آیند، بنویسم. گفتم شاید قصه های خوبی از کار در بیایند. شاید همه ی این ها یک توهم باشد و اگر آن شخصیت ها خوب و قوی بودند مرا ناچار می کردند به نوشتن.
پاسخ به این سوًال هم برگشت به پاسخ سوًال اول.




دادو: چخوف اعتقاد داشت که بعد از نوشتن داستان، ابتدا و انتهای آن را باید حذف کرد. چون در این قسمت ها ، داستان نویس ها بیش از هر کس دیگر خطا دارند. شما موافق این نظر هستید و آیا این گونه عمل می کنید؟

محسن فرجی: البته كه مخالفت با استاد چخوف، شهامت و جسارتي مي‌خواهد كه در من نيست. اما اساساً گمان نمي‌كنم كه بايد با اين ايده مخالفت كرد. حداقل درباره ی پايان‌بندي داستان، به شخصه اين تجربه را داشته‌ام كه بعد از خواندن داستان‌ها توسط چند مخاطب حرفه‌اي ، اكثراً با پايان داستان‌ها مشكل داشته‌اند و گفته‌اند كه بايد حذف شود. يعني اين خطا در پايان‌بندي را به وضوح ديده‌ام. به‌همين دليل، فكر مي‌كنم چون نويسنده بيش از حد درگير نوشته ی خود مي‌شود، يا بايد صبر كند تا با گذشت زمان از داستان خود فاصله بگيرد و اين‌بار در انتها و ابتدايش بازنگري كند. يا اين كه باید حتماً داستان را پيش از چاپ به چند اهل فن بدهد تا آن ها درباره ی نقطه شروع و پايان داستان، نظري كارشناسانه بدهند.

آیلار: فکر می کنم چخوف نظرش در مورد داستان های بلند و رمان ها بوده است. ولی این مطلب در مینی مال و فلش فکش صدق نمی کند، چون این نوع داستان ها بیش از سه یا چهار جمله نیستند. حتی داستان های دو یا سه صفحه ای نیز مهم ترین مطلبش اصولاً انتهای آن می باشد.


نیکلا درهوانسیان: معتقدم گفته ی چخوف را نمی توان یکی از اصول و آیین نگارش قلمداد کرد ، ولی در عمل شیوه ی مطلوبی است! به دفعات اتفاق افتاده است که نوشته های اضافی به خصوص در انتهای داستان را حذف کنم، چون احساس کرده ام تحت تاثیر احساسات درونی، از نقطه ی پایان فراتر رفته و آن چه نبایستی گفته شود به رشته ی تحریر در آورده ام و در وافع خود را به خواننده تحمیل کرده ام. در حالی که داستانی می تواند موفق باشد که سهمی برای تفکر و یا بحث و گفت و گو برای خواننده قائل شود.

رسول علی پور: اعتقاد چخوف از آن جا ناشی می شود که در داستان شروع و پایان خیلی مهم است. حذف ابتدا و انتها از داستان شبیه جاده یی می شود که نه اول آن مشخص است نه آخر آن.مشخص نمی شود که از کجا آمده ایم و به این جا رسیده ایم و از آن مهم تر این که به کدام سو باید برویم.
اعتقاد من این است که خطاهایی که در ابتدا وانتهای یک داستان به آن اشاره شد خطا نیست بلکه سرزنشی است که نویسنده به خود دارد در واقع نویسنده بر این عقیده است که می توانست داستان را بهتر از این شروع کند و یا به پایان برساند و این نکته را بیشتر اوقات خود نویسنده می بیند و مخاطبین کمتر به آن توجه دارند.
آن چه برای من اهمیت بیشتری دارد برداشت مخاطب از کلیت داستان من است ، و نظر او راجع به موضوعی که انتخاب کرده ام، ونوع بیان آن . با وجود همه ی ضعف هایی که در شروع و پایان (ودر کارم)هست، برای من مهم انتخاب بهترین شروع وپایان از نگاه خودم است، نه کاملترین (هنگامی که از ذهن من دور است ).

آرش نصیری: چخوف جملات قشنگ زیادی دارد. یک جمله ی قشنگ دیگر هم دارد که به یکی از دوستان جوان نویسنده اش گفته بود. به او توصیه کرده بود : "بنویس، بنویس، آن قدر بنویس که دستانت بشکند". اگر کسی چنین توصیه ای کند لابد به راحتی هم می تواند توصیه کند که هر کجای داستان را بریزید دور. اما نه آن توصیه به نوشتن تا حد شکستن دست واقعی بود و نه این توصیه که اول و آخر داستان را دور بریزیم. حتماً این توصیه را کرده است تا گوشزد کند باید اول و آخر داستان را بازبینی کنیم و آن قدر بازبینی کنیم که دستمان بشکند. اگر این جمله را کنار آن روایت بگذاریم که گفته اند ارنست همینگوی پاراگراف آخر یا بخش آخر پیرمرد و دریا را چهل بار نوشته و پاره کرده است، به آن چه که باید به آن برسیم می رسیم.
در کل اگر چخوف بزرگ واقعاً به آن چه که گفته معتقد باشد، بنده ی حقیر با آن مخالفم، ولی قطعاً فکر می کنم چخوف خواسته است بگوید که این دو قسمت را خیلی باید بازبینی کنیم.



نظرات شما

عالی بود.لطفآ با شاعران پل ادبی هم گفتگو کنید،به خصوص جوانتر ها.تا برای ما که با اونها همسالتر هستیم و خودمون توانایی و استعدادسعر گفتن نداریم تجربه ای باشه.ممنون.

از پل ادبی و مصاحبه کننده این متون برای این مصاحبه های خوندنی ممنونم.سئوالات و جواب ها خواندنی و جالب و بودند.

صفحه بسیار جالب و با محتوائی است ،چه سئولات معنی داری و چه جوابهای زیبائی. بخصوص پاسخ های خانم آیلارو آقای علی پور را بیشتر پسندیدم .کاش میشد با همه دوستانی که در فهرست همسفران هستند این سئوال و جواب ها را می کردید تا بیشتر با روحیات این عزیزان آشنا می شدیم.
به امید موفقیت روزافزون برای تمامی عزیزانی که در پـل ادبـــی زحمت می کشند

مقایسهً پاسخهای چند نویسنده در ارتباط با یک پرسش این گفتگو را بسیار جالب و خواندنی کرده است.
تبریک به سایت "پل ادبی" و به امید ادامهً این راه برای گردانندگان آن.

این شیوه جالب بود با خانم شهیدی موافقم آقای علیپور خوب پاسخ داده بود آیلار هم سوال یک و سه را خوب پاسخ داده بود

جالب بود.نیکلا درهوانسیان: معتقدم گفته ی چخوف را نمی توان یکی از اصول و آیین نگارش قلمداد کرد .رسول علی پور:خطا نیست بلکه سرزنشی است که نویسنده به خود دارد. برای من مهم انتخاب بهترین شروع وپایان از نگاه خودم است، نه کاملترین (هنگامی که از ذهن من دور است ).

همه حرفه ای هستید.من چی بگم!
مبهوتم.از دوستم ممنونم که آدرس این سایت به من گفت.

شیوه ی نویی بود .

نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)