Հայերեն

سه مینی مال از آرش نصیری

  |  


rose.jpg



بچه ها به بهشت می روند

چند روز بود که چون باران بهاری، یکریز می نوشت و نام او را بر تن سفید کاغذ می بارید،
اما نه شعری سر گرفته بود و نه بهار آمده بود. فقط باران بر گورستان می بارید و خاک نرم
و تازه ی گورش را خیس می کرد. مطمئن بود که ریزش یکریز باران بیدارش می کند و او
باز کودک شیرین اش را می بیند که دو دستش را بر چشمانش می کشد و به او لبخند می زند.
آن قدر نوشت که باران بند آمد و در زیر نور بی دریغ خورشید بوته ای گل سرخ از خاک
سر بیرون کرد.

+ + +

بیداری

می گوید:
- داستان هایت انتزاعی است، کسی از آن ها چیزی نمی فهمد.
می گویم:
- من خواب هایم را می نویسم.
می گوید:
پس بیدار شو. برای بیدارها بنویس.
چشم هایم را باز می کنم. دسته ای کبوتر سرخ از خواب من می گذرند.

+ + +

کوه

نویسنده ی جوان از پنجره ی اتاقش به کوه خیره شده بود. می خواست از کوه بنویسد، اما
از شکوهش می ترسید و از راز بزرگ پوشیده از برفش. قلمش روی کاغذ قفل شده بود.
چشمانش را بست تا در خیالش دنبال کلماتی بگردد که گم کرده است.
تلفن روی میزش زنگ زد. از اتاق مراجعات دفتر روزنامه بود:
- بابک! یک نفر با تو کار دارد.
- کیه؟
- یک پهلوان پیر با موها و محاسنی به سفیدی برف کوهستان.
نفهمید خواب است، یا بیدار. به پنجره نگاه کرد. پوشیده از مه بود. نتوانست صبر کند تا
آسانسور برسد. از پله ها پایین دوید.

+ + +


نظرات شما

آقای آرش نصیری
خیلی خوشحالم که کارهای زیبایتان را در پل ادبی می خوانم.واقعالذت بردم.

بسیار زیبا؛
کوتاه و عمیق .
درود بر شما آقای آرش نصیری
و تشکر از "پل ادبی" .

آرش جان نصیری،
کتاب "برای کلانتر صندلی بگذارید" را بارها خوانده ام.این سه مینی مال را هم پیش از چاپ در این سایت، هنگام چاپ و پس از آن، باز هم خوانده ام. امروز هم که سری به سایت زدم، برای چندمین بار آن ها را خواندم.
و می دانم؛
فردا هم آن ها را خواهم خواند...

binahayat latif va amigh bood vaghean lezzat bordam har dafe ke bargashtam va dobare khandam, nokteye tazei peyda kardam .

سلام به همه
از اظهار لطف همه ي شما دوستان عزيزم سپاسگزارم و از اينكه اين نوشته ها را دوست داشتيد بسيار بسيار بسيار خوشحالم و به آنهاافتخار مي كنم.
متاسفانه به جز واهه عزيز ،بقيه دستان را از نزديك نمي شناسم امااينكه شاعر بسيار شاعر و لطيفي مثل واهه آرمن اين داستانها را چند بار خوانده باشد احساس غريبي به من مي دهد.حسي آميخته با اشك و شوق و افتخار و البته سپاسگزاري.
مرسي

من سارا هستم

نظر شما پس از تایید تحریریه دیده خواهد شد. متشکریم.

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)