پل ادبی

www.lit-bridge.com
نسخه مخصوص چاپ

نوشتن ِ "اتاق" سخت است

Alipoor_ketab.jpg





































رسول علی پور


"مردم شناس از گوشه ای به گوشه ی دیگر سفر می کند تا به حقیقت در سیمای درونی اش دست یابد".
کتاب خاطرات مردم شناسان ایران کتابی ست مشتمل بر سی و پنج خاطره ی زیباوخواندنی و هزاران خاطره ی نوشته نشده که به کوشش سرکار خانم ژیلا مشیری به چاپ رسیده است. خاطراتی از آتشکده ی یزد، گورستان شیر سنگی، زیارتگاه پیغمبر جرجیس، خاطراتی از زن گالش، مرد مردارخوار واز خدا حافظی با خانومی و...
مولف این اثر که كتاب‌هاي «روش بازي يه قل دو قل» و «روش بازي الك دو لك» را در گذشته تاليف كرده و هم‌اكنون كتاب «مردم‌شناسي پوشاك استان سمنان» را در دست چاپ دارد، درباره ايده ی تازه‌ترين تأليف خود «خاطرات مردم‌شناسان ايران»، گفته است: "اين ايده حدود 5 سال پيش در جلساتي كه در شوراي پژوهشي مركز مرد‌م‌شناسي داشتيم به ذهنم رسيد. در واقع خاطرات مردم‌شناسان و استادهاي مردم‌شناس را ـ كه در اين زمينه كاركرده اند ـ جمع‌آوري كردم زیرا اعتقاد دارم که این مطالب از طريق خاطره نگاری خواندني‌تر و تاثیر گذارتر است و در واقع كار مردم‌شناسي از اين طريق به مخاطب بهتر آموخته مي‌شود".
نکته ای که در این کتاب به چشم می خورد این است که خاطراتی که از زبان مردم شناسان روایت می شود و در بر گیرنده ی دغدغه‌ها ، دردها، شادی‌ها و شيرينی‌های زندگی و آيين‌های شگفت‌آور و باورهای قديمی مردم است، بدون هیچ دخل و تصرف در کتاب چاپ شده است و این مهم باعث شده است تعدادی از مردم شناسان از مستند گویی دور و به توصیفاتی که در قصه گویی از آن استفاده می شود نزدیک شوند وتعدادی به زبان محاوره روی آورند. این است که درخواندن خاطره ی بعدی نمی دانیم با چه زبان و با چه شیوه ای از نوشتن روبه رو خواهیم بود. این موضوع برجذابیت کتاب افزوده است، اما جای خالی تصاویر از مکان ها، آدم ها، پوشش و منطقه ی جغرافیایی بیشتر از هرچیز در کتاب حس می شود که خواننده را با کتاب تنها می گذارد.
این کتاب تلاشی است تحسین بر انگیز برای شناختن مردم سرزمینمان و تقسیم کردن زیبایی این مردم از نگاه
مردم شناسان با مخاطبین این کتاب، اما فراموش نمی کنیم که وجود فقر(در همه ی ابعادش) بیشتر از همه چیز مردم این سرزمین را عذاب می دهد، تا آن جا که این خاطره های زیبا از ایران نیز (غیر دو خاطره از هند) نمی توانند این درد را پنهان کنند.

"اي‌ كاش‌
در اين‌ شهر شالي‌ و باران‌
يك‌ دم‌ عشق‌
مقنعه‌ از چهره‌ بردارد
به‌ من‌ كه‌ عينكي‌ بر چشم‌
عصايي‌ در دست‌
در انتظار آمدنش‌
ايستاده‌ام‌
به‌ مهرباني‌ سلام‌ كند"

بیژن کلکی

+ + +