هنوز هم زیبایی ، زندگی
ژیلا مشیری
درنگی بر کتاب " بال هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت "؛ واهه آرمن
" بال هایش را كنار شعرم جا گذاشت و رفت " عنوان مجموعه شعری است از " واهه آرمن " كه در زمستان سال 1384توسط «نشر مشكی » و در شمارگان 2000 نسخه منتشر و روانه كتاب فروشی ها شد.
«واهه آرمن » از شاعران ارمنی و متولد 1339 است . آرمن در مجموعه ی شعر تازه اش ، به زبانی ساده و صمیمی و به دور از پیچیدگی های زبانی و تكنیكی از سكوت ، آرامش و تنهایی سروده است ، آن هم با لحنی كه به راحتی با خواننده اش ارتباط برقرار كرده و هم حسی او را برمی انگیزد .
اگر شعر را چون پل والری زبانی پنهان و مرموز درون زبان عادی بدانیم كه كشف آن نیازمند كنجكاوی و تلاش هنرمندانه است و آن گاه از منظر این دریچه به تماشای چشم اندازهای زیبای (بالهایش را كنار شعرم جا گذاشت و رفت ) بنشینیم در همان نخستین لحظات كشف و شهود به میزان توانایی آرمن در آفرینش تصاویر بدیع این دفتر پی خواهیم برد. اشعار او قابلیت آن را دارد كه با لحن روان و سیال خواننده را به خواندن خود ، آن هم بدون هیچ كدام از شگردهایی كه گاه برای جبران كاستی ها ضرورت پیدا می كند ، ترغیب می کند . این امتیاز از آن جهت مهم است كه بیشتر اشعار معاصر در جذب خواننده و ایجاد خوانش دچار مشكل هستند و به این ترتیب بدون آن كه خوانده شوند ، در خودانكاری فرو می روند. اگر آشفتگی فضا در شعر امروز را در نظر بگیریم شعر آرمن قابل تامل است . او ساده و بی پیرایه می گوید:
امروز بر خاك این كاغذ \ بذر عشق می افشانم \ خوشه های امید را درو می كنم \ و تنور ایمان را می افروزم \ تا فردا / شعر نان را \ بر سفره ی تو بگذارم . ص 12
شعرهای او كوتاه ، پرمعنی ، ساده و صمیمی اند. به همین خاطر خیلی زود احساس قرابت با شعر توسط خواننده صورت می گیرد. عنوان دفتر شعر با محتوای تراژیك حسی و یك نوع سوگواری برای عشق (بالهایش را كنار شعرم جا گذاشت و رفت ) در نگاه اولین این معنی را به ذهن متبادر می كند كه اشعار این كتاب غالبا عاشقانه اند كه با خواندن متن كتاب این فكر نفی می شود.
آرمن با اشرافی كه بر شعر امروز دارد توانسته ارتباطی نزدیك و ملموس با آن برقرار كند. دنیای شعری آرمن در نظام واژگانی خود یك دو قطبی شاعرانه و عاری از خشونت را نشان می دهد. برای مثال در شعر (نی لبك زن ) از یك سو قرینه هایی چون نی لبك ، سهره ، كودك و خورشید و از سوی دیگر ابرسیاه ، سرما، پاهای یخ زده در كفش قابل تمییز است و اما همان طور كه در اوج سرما، خورشید زاییده می شود و در آخرین برگ ، نه مرگ كه زندگی وجود دارد، كشف حقیقت و نزدیكی به آن از خشونت می کاهد .
از ساحل رود تا مرتع \ نوای نی لبك در گوشم بود \ به آن جا كه رسیدم \ سهره می خواند \ نگاهم بر پاهای برهنه ی كودك خیره ماند\ نگاه او \ برپیشانی من \ وقتی كه ابر سیاه در آسمان غرید \ كودك خورشید را نشانم داد \ پاهایم در كفش ها یخ زد \ و قامت كودك كشیده شد \ تا آسمان ... ص14
در شعر" مشتم خالی است " معصومیت كودكانه وجود دارد و مفهوم خدا كه بسیار نزدیك است و از صورت های غامض یك درك تصنعی بری می باشد. ما شاهد دنیای مهربانی هستیم كه آرمن می آفریند ؛ خدا ، مادر، كودكی و... و دزدیدن تیله ی آتشینی كه تنها برای كودك قیمتی است و از نگاه او متعلق به خداست و ما در شعرهای این دفتر شعر بارها شاهد قانون ذره آفرینی شعر هستیم كه حقیقت بزرگ را می سازد.
قدرت شعر " افسون " در نشان دادن نظام معنایی جهان و این نكته كه دیدن ، تنها به معنی بودن نیست بسیار جالب و قابل توجه است . از دیدگاه او شعر دریچه ی قلب است برای دیدن نادیدنی ها. در نظام معنایی و تمثیلی آرمن واژه ها مفهومی كلیدی دارند: مادر، كودك ، حتی نشستن پروانه بر روی میز، بیانگر دیدگاهی است كه وی از زندگی و شعر دارد. در نظر او شعر زادگاه و خاستگاه زندگی است . او جهان را شاعرانه می بیند و همان طور كه می بیند آن را با كلمات بیان می كند. دریافت های شاعرانه ی او عمیق و ژرف هستند ، به بیانی دیگر او شعر را زندگی می كند . بر صفحه ی دفتر شعر او همه چیز جان می گیرد .
بر كاغذ آبی \ مشتی دانه می پاشم \ دانه برای كبوتران \ آبی \ برای عقاب ها ص 18
او در اشعارش با همه چیز پیوند برقرار می كند. پیوند با خاطره ها ، پیوند با دنیای درونی ، پیوند با حقیقت و...
واهه در اشعارش نشان می دهد كه چه سكوت عمیقی در برابر هستی دارد، هستی كه هر لحظه و هر جزءاش رازی است و این راز برای شاعر گشوده شده است .
در آسمان \ دو چیز افسونم می كند \ آبی بی كران \ و خدا \ آن را می بینم \ و می دانم كه نیست \ او را نمی بینم \ و می دانم كه هست ص 20
در حقیقت زبان شعر آرمن زبان ساده یی است . زبان او داری پیچیدگی های معنایی و كلمات معلق نیست . ولی آن چه شعر او را متمایز و شاعرانه تر می كند، تفكر شاعرانه ی اوست . آرمن شعر سپید می سراید ، شعری كه نمی تواند تكیه اش را به وزن و رقص كلمات بدهد. حتی در شعر او قافیه پردازی هم تقریبا دیده نمی شود اما به هیچ وجه نمی توان شعر آرمن را شعری محدود یا ناقص دانست . علت این جاست كه او در شعر نه به آهنگ كلمه ، بلكه به حقیقت شاعرانه ی كلمه و هستی آن و معنا و مفهومی كه در پس آن نهفته است توجه می كند، شعر او انتقال جهان شاعرانه اش است به دایره ی واژگان خود. گرچه شاید منتقدینی كه بیش از هرچیز به دنبال وزن عروضی و جناس های تام و ناقص حركتی در شعر می گردند، شعر او را شبیه یك نثر شاعرانه بدانند. همان چیزهایی كه نیما آن را دست و پاگیر دانسته بود و معتقد بود كه وزن ، ما را درگیر دنیای درونی كرده و عینیت گرایی را از بین می برد.
بینش شاعرانه ی آرمن ، فضایی را در اشعارش به وجود می آورد كه اگر بخواهید هر كدام از واژه های شعر او را بردارید و به جایش هر واژه ی شاعرانه ی دیگری بگذارید ، جهان شعری او را به هم ریخته اید. او واژه های ساده را چنان در زبانش می تند و چنان این زبان را با تصاویر پیوند می زند تا به مفهومی عمیق برسد كه خواننده ی شعر نمی تواند بفهمد كه شعر را چه وقت به پایان برده ، تنها هنگامی كه شعر او تمام می شود، یك باره احساس می كنی كه در برابر یك تفكر یا یك نگاه و یك بیان شاعرانه ایستاده ای ؛ مفاهیم تو را به سكوت می كشانند و جهان را به شكل دیگری می بینی .
چه غمناك است \ عبور مورچه یی تنها \ در این نیمه شب \ روی دیواری كه قلمرو عنكبوت هاست \ شاید او هم \ به تنهایی من می اندیشد \ پای این دیوار ص 89
كسی كه شعر آرمن را می خواند ، احساس می كند در پس هر چیزی رازی نهفته است كه شعر او آن را كشف كرده است . شعر او در بسیاری مواقع سكوت و خاموشی جهان و آرامش و سكوت ذهنی شاعر را پیوند می زند و این جهان روزمره را كه هیچ گاه به فكر كشف رازهایش نمی افتیم با رموزی گشاده ، پیش چشم می آورد ؛ رموزی كه شاعر می بیند.
احساس بی كسی می كرد \ اما نگران نبود \ از جا برخاست \ جسدش را كه بر كف اتاق افتاده بود ندید \ ناپیدایی اش را در آیینه ندید \ به میز نزدیك شد \ شعر ناتمامش را خواند \ و بر آخرین برگ دفتر نوشت \ هنوز هم زیبایی، زندگی ص11
تنهایی یاس آلود شاعر را در بیشتر شعرهای این مجموعه می بینیم ؛ شعرهای تنهایی ، آخرین شعر، جست و جو، و یادداشت های غم انگیز آرمن ، نمونه هایی هستند كه شاعر ، تنهایی و حس دردمند آن را به آسانی به خواننده منتقل می كند . او پتانسیل های زبانی را به خوبی می شناسد و می داند كه چه طور از آن كار بكشد.
علیرغم شكل ظاهری و جلد كتاب كه می توانست با سلیقه و وسواس بیشتری انتخاب شود و كاستی هایی چون نداشتن فهرست آغازین ، این كتاب می تواند یكی از بهترین و قابل تامل ترین مجموعه های شعر باشد .
* * *
درنگی بر کتاب " بال هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت "؛ واهه آرمن
" بال هایش را كنار شعرم جا گذاشت و رفت " عنوان مجموعه شعری است از " واهه آرمن " كه در زمستان سال 1384توسط «نشر مشكی » و در شمارگان 2000 نسخه منتشر و روانه كتاب فروشی ها شد.
«واهه آرمن » از شاعران ارمنی و متولد 1339 است . آرمن در مجموعه ی شعر تازه اش ، به زبانی ساده و صمیمی و به دور از پیچیدگی های زبانی و تكنیكی از سكوت ، آرامش و تنهایی سروده است ، آن هم با لحنی كه به راحتی با خواننده اش ارتباط برقرار كرده و هم حسی او را برمی انگیزد .
اگر شعر را چون پل والری زبانی پنهان و مرموز درون زبان عادی بدانیم كه كشف آن نیازمند كنجكاوی و تلاش هنرمندانه است و آن گاه از منظر این دریچه به تماشای چشم اندازهای زیبای (بالهایش را كنار شعرم جا گذاشت و رفت ) بنشینیم در همان نخستین لحظات كشف و شهود به میزان توانایی آرمن در آفرینش تصاویر بدیع این دفتر پی خواهیم برد. اشعار او قابلیت آن را دارد كه با لحن روان و سیال خواننده را به خواندن خود ، آن هم بدون هیچ كدام از شگردهایی كه گاه برای جبران كاستی ها ضرورت پیدا می كند ، ترغیب می کند . این امتیاز از آن جهت مهم است كه بیشتر اشعار معاصر در جذب خواننده و ایجاد خوانش دچار مشكل هستند و به این ترتیب بدون آن كه خوانده شوند ، در خودانكاری فرو می روند. اگر آشفتگی فضا در شعر امروز را در نظر بگیریم شعر آرمن قابل تامل است . او ساده و بی پیرایه می گوید:
امروز بر خاك این كاغذ \ بذر عشق می افشانم \ خوشه های امید را درو می كنم \ و تنور ایمان را می افروزم \ تا فردا / شعر نان را \ بر سفره ی تو بگذارم . ص 12
شعرهای او كوتاه ، پرمعنی ، ساده و صمیمی اند. به همین خاطر خیلی زود احساس قرابت با شعر توسط خواننده صورت می گیرد. عنوان دفتر شعر با محتوای تراژیك حسی و یك نوع سوگواری برای عشق (بالهایش را كنار شعرم جا گذاشت و رفت ) در نگاه اولین این معنی را به ذهن متبادر می كند كه اشعار این كتاب غالبا عاشقانه اند كه با خواندن متن كتاب این فكر نفی می شود.
آرمن با اشرافی كه بر شعر امروز دارد توانسته ارتباطی نزدیك و ملموس با آن برقرار كند. دنیای شعری آرمن در نظام واژگانی خود یك دو قطبی شاعرانه و عاری از خشونت را نشان می دهد. برای مثال در شعر (نی لبك زن ) از یك سو قرینه هایی چون نی لبك ، سهره ، كودك و خورشید و از سوی دیگر ابرسیاه ، سرما، پاهای یخ زده در كفش قابل تمییز است و اما همان طور كه در اوج سرما، خورشید زاییده می شود و در آخرین برگ ، نه مرگ كه زندگی وجود دارد، كشف حقیقت و نزدیكی به آن از خشونت می کاهد .
از ساحل رود تا مرتع \ نوای نی لبك در گوشم بود \ به آن جا كه رسیدم \ سهره می خواند \ نگاهم بر پاهای برهنه ی كودك خیره ماند\ نگاه او \ برپیشانی من \ وقتی كه ابر سیاه در آسمان غرید \ كودك خورشید را نشانم داد \ پاهایم در كفش ها یخ زد \ و قامت كودك كشیده شد \ تا آسمان ... ص14
در شعر" مشتم خالی است " معصومیت كودكانه وجود دارد و مفهوم خدا كه بسیار نزدیك است و از صورت های غامض یك درك تصنعی بری می باشد. ما شاهد دنیای مهربانی هستیم كه آرمن می آفریند ؛ خدا ، مادر، كودكی و... و دزدیدن تیله ی آتشینی كه تنها برای كودك قیمتی است و از نگاه او متعلق به خداست و ما در شعرهای این دفتر شعر بارها شاهد قانون ذره آفرینی شعر هستیم كه حقیقت بزرگ را می سازد.
قدرت شعر " افسون " در نشان دادن نظام معنایی جهان و این نكته كه دیدن ، تنها به معنی بودن نیست بسیار جالب و قابل توجه است . از دیدگاه او شعر دریچه ی قلب است برای دیدن نادیدنی ها. در نظام معنایی و تمثیلی آرمن واژه ها مفهومی كلیدی دارند: مادر، كودك ، حتی نشستن پروانه بر روی میز، بیانگر دیدگاهی است كه وی از زندگی و شعر دارد. در نظر او شعر زادگاه و خاستگاه زندگی است . او جهان را شاعرانه می بیند و همان طور كه می بیند آن را با كلمات بیان می كند. دریافت های شاعرانه ی او عمیق و ژرف هستند ، به بیانی دیگر او شعر را زندگی می كند . بر صفحه ی دفتر شعر او همه چیز جان می گیرد .
بر كاغذ آبی \ مشتی دانه می پاشم \ دانه برای كبوتران \ آبی \ برای عقاب ها ص 18
او در اشعارش با همه چیز پیوند برقرار می كند. پیوند با خاطره ها ، پیوند با دنیای درونی ، پیوند با حقیقت و...
واهه در اشعارش نشان می دهد كه چه سكوت عمیقی در برابر هستی دارد، هستی كه هر لحظه و هر جزءاش رازی است و این راز برای شاعر گشوده شده است .
در آسمان \ دو چیز افسونم می كند \ آبی بی كران \ و خدا \ آن را می بینم \ و می دانم كه نیست \ او را نمی بینم \ و می دانم كه هست ص 20
در حقیقت زبان شعر آرمن زبان ساده یی است . زبان او داری پیچیدگی های معنایی و كلمات معلق نیست . ولی آن چه شعر او را متمایز و شاعرانه تر می كند، تفكر شاعرانه ی اوست . آرمن شعر سپید می سراید ، شعری كه نمی تواند تكیه اش را به وزن و رقص كلمات بدهد. حتی در شعر او قافیه پردازی هم تقریبا دیده نمی شود اما به هیچ وجه نمی توان شعر آرمن را شعری محدود یا ناقص دانست . علت این جاست كه او در شعر نه به آهنگ كلمه ، بلكه به حقیقت شاعرانه ی كلمه و هستی آن و معنا و مفهومی كه در پس آن نهفته است توجه می كند، شعر او انتقال جهان شاعرانه اش است به دایره ی واژگان خود. گرچه شاید منتقدینی كه بیش از هرچیز به دنبال وزن عروضی و جناس های تام و ناقص حركتی در شعر می گردند، شعر او را شبیه یك نثر شاعرانه بدانند. همان چیزهایی كه نیما آن را دست و پاگیر دانسته بود و معتقد بود كه وزن ، ما را درگیر دنیای درونی كرده و عینیت گرایی را از بین می برد.
بینش شاعرانه ی آرمن ، فضایی را در اشعارش به وجود می آورد كه اگر بخواهید هر كدام از واژه های شعر او را بردارید و به جایش هر واژه ی شاعرانه ی دیگری بگذارید ، جهان شعری او را به هم ریخته اید. او واژه های ساده را چنان در زبانش می تند و چنان این زبان را با تصاویر پیوند می زند تا به مفهومی عمیق برسد كه خواننده ی شعر نمی تواند بفهمد كه شعر را چه وقت به پایان برده ، تنها هنگامی كه شعر او تمام می شود، یك باره احساس می كنی كه در برابر یك تفكر یا یك نگاه و یك بیان شاعرانه ایستاده ای ؛ مفاهیم تو را به سكوت می كشانند و جهان را به شكل دیگری می بینی .
چه غمناك است \ عبور مورچه یی تنها \ در این نیمه شب \ روی دیواری كه قلمرو عنكبوت هاست \ شاید او هم \ به تنهایی من می اندیشد \ پای این دیوار ص 89
كسی كه شعر آرمن را می خواند ، احساس می كند در پس هر چیزی رازی نهفته است كه شعر او آن را كشف كرده است . شعر او در بسیاری مواقع سكوت و خاموشی جهان و آرامش و سكوت ذهنی شاعر را پیوند می زند و این جهان روزمره را كه هیچ گاه به فكر كشف رازهایش نمی افتیم با رموزی گشاده ، پیش چشم می آورد ؛ رموزی كه شاعر می بیند.
احساس بی كسی می كرد \ اما نگران نبود \ از جا برخاست \ جسدش را كه بر كف اتاق افتاده بود ندید \ ناپیدایی اش را در آیینه ندید \ به میز نزدیك شد \ شعر ناتمامش را خواند \ و بر آخرین برگ دفتر نوشت \ هنوز هم زیبایی، زندگی ص11
تنهایی یاس آلود شاعر را در بیشتر شعرهای این مجموعه می بینیم ؛ شعرهای تنهایی ، آخرین شعر، جست و جو، و یادداشت های غم انگیز آرمن ، نمونه هایی هستند كه شاعر ، تنهایی و حس دردمند آن را به آسانی به خواننده منتقل می كند . او پتانسیل های زبانی را به خوبی می شناسد و می داند كه چه طور از آن كار بكشد.
علیرغم شكل ظاهری و جلد كتاب كه می توانست با سلیقه و وسواس بیشتری انتخاب شود و كاستی هایی چون نداشتن فهرست آغازین ، این كتاب می تواند یكی از بهترین و قابل تامل ترین مجموعه های شعر باشد .
* * *
نظرات شما
خانم مشیری خواهش می کنم تشکر من رو که از صمیم قلبم تقدیم می کنم ببذیرید.اصلا نمی دونم چطور بگم اما جوری کتاب اقای آرمن رو معرفی کردید که اگه حتی کتاب رو نخونده بودم عاشقش می شدم.
فوق العاده بود.موفق باشید.
نوشته: Anonymous | November 3, 2007 11:38 PM
خانم مشیری کتاب بالهایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت واهه آرمن اونقدر روی من تاثیر گذاشته بودکه بارها خواستم چیزی در باره اش بنویسم اما نتوانستم .
واقعآ دستتان درد نکند با نقدی که نوشته بودید. حرف دلم بود ومطمن هستم حرف دل خیلی هایی که مثل من توانایی نوشتن و ابراز کردن حرف دلشان را ندارند .
تبریک به شما و درود به آقای آرمن
نوشته: نغمه شهیدی | November 4, 2007 2:56 PM
سلام.خیلی وقته که این جا می آم.البته راستش رو بگم نه برای خوندن آثار ادبی،چرا که خیلی از ادبیات و شعر سر در نمی آرم و بالعکس عاشق عکس و عکاسیم..ولی باید بگم عکس های این سایت آدم رو ترغیب می کنه که متن کنارش رو هم بخونه.هر عکسی با متن کنارش هارمونی عجیبی داره.وقتی به عکس این متن رسیدم.کمی از متن رو خوندم و به خودم گفتم این عکس انتخاب آگاهانه ای نبوده و به جا انتخاب نشده.راستش حوصله نداشتم متن رو تا انتها بخونم. کنجکاویم باعث شد در یک فرصت متن رو بخونم و به هوش و انتخاب شما آفرین بگم.تنهایی که بارها در این متن به اون اشاره شده در گام های مایوسانه این مرد کاملا پیداست. نرده هایی کنار عکس و دیوار حایل که نمادی از جداییست مرد را از دنیای ییرون جدا کرده و تنهایی او را بیشتر به چشم می آورد. ای کاش کمی ذوق ادبی داشتم تا بهتر می توانستم چیزی رو که می خوام بگم را توضیح بدم.بهتون خسته نباشید می گم. ترغیب شدم این کتاب شعر رو هم بخونم.
نوشته: Anonymous | November 4, 2007 7:41 PM
خانم مشیری یکبار شاهد اجرای ماهرانهً شماو دکلمهً چند شعردر یک همایش بوده ام .
خوشحالم که در این سایت ادبی فرصت خواندن مقالهً زیبای شما در مورد مولوی و همچنین نقد بسیار جالب و استادانه تان بر کتاب آقای واهه آرمن را پیدا کردم .
موفق و پایدار باشید .
نوشته: کورش | November 5, 2007 1:02 AM
نقد جالبیه! خیلی خوب نوشته شده!
نوشته: لوسین | November 9, 2007 1:02 PM
fogholadast
نوشته: anahita | November 10, 2007 11:23 PM
khanume moshirie aziz, az khundane in naghde besyar jaleb lezzat bordam. omidvaram hamishe piruz bashid
نوشته: elena armash | November 14, 2007 8:33 AM
ژیلای عزیز خوشحالم که دوباره این نفد شما را می بینم خوب می دانید که چقدر این نقدتان بر کتاب آقای آرمن را دوست می دارم و همیشه به خاطر این نقد عالی شما را تحسین می کنم...
نوشته: سودابه | November 25, 2007 1:36 AM
کاش به تیتر کار تجدید نظر می کردید.
آیا واقعآ هنوز هم زندگی زیباست؟!
توی این بازار نا امیدی...
نوشته: roya | November 28, 2007 11:37 PM
خانم مشیری عزیز
درنگتان بر کتاب آقای آرمن بسیار هنرمندانه و دقیق بود .
درود گرم ماو دوستانمان بر شما و آقای آرمن .
نوشته: نادیا و آرش مجدی | December 12, 2007 12:35 AM
کمی عکس هم داشته باشه باحال تر میشه
نوشته: مرجان | February 8, 2008 11:06 AM